آموزش زبان عربی
نکات مهم وکلیدی در عربی

انواع «ال»

1-شاهدتُ صدیقاً  2-فَأکرمتُ الصدیقَ

کلمه صدیق درمثال اول مبهم است و بردوستی مشخص ومعهود دلالت نمی کند،ممکن است این دوست سعید،محمد،علی یا .... باشد زیرا صدیق نکره است ونکره بر شخصی معین دلالت نمی کند.امادرمثال دوم ازآنجائی که«ال»برآن وارد شده است بردوستی معین دلالت می کند که ذکراوآمده است ودرباره ی اوسخن گفته شده است بنابراین معرفه است.ومنظور این است  که بااودیدار کرده است نه با بقیه ی دوستان. پس کلمه ی صدیق درابتدا نکره است ولی با آمدن «ال» معرفه شده است.به این خاطر نحویون  معتقدند که«ال»درچنین اسمهایی ازادات معرفه است ووقتی براسم نکره ای که قابلیت تعریف 1رادارد واردشود آن رامعرفه می کند.

  «ال»برسه نوع است:1-مُعرِّفه 2-موصوله 3-زائده

1-«ال»مُعَرّفه:حرف تعریف است وبردونوع است:

1-1)عهدیه:برای اشاره به شخصی است که قبلابااوآشنایی داشته باشیدودرمیان مخاطبان باشد.این نوع«ال» برسه نوع است:

1-1-1)عهدذکری: ابتدا اسم نکره ای می آید وپس ازذکرآن مقرون به ال می شودومعنی آن رامحدود می کند به شخصی که اسم اول  برآن دلالت می کند.مانندکلمه ی(الرسول)درآیه ی شریفه ی«کَماأرسلناإلی فرعونَ رسولاً فَعصی فرعونُ الرسولَ» 2

1-1-2)عهدذهنی:بوسیله ی آن به عهدی ذهنی اشاره می شود.مانندجاء الرجلُ که دراین صورت بین تووشنونده درموردمردی خاص  عهدی ذهنی است.

1-1-3)عهد حضوری:که یا باحضورخودآن مورداست.مانند:«الیوم أکملتُ لکم دینَکم» 3یابامعرفت شنونده  نسبت به آن است.مانند: هل انعقدالمجلس

1-2)ال جنسیه:براسم نکره وارد می شود ومعنای جنس محض بدون عهد داردوازلحاظ معنوی برسه نوع است:

1-2-1)برای اشاره به حقیقتی است .مانند«إنّ الإنسانَ لَفی الخسر»4و«ال» استغراق نام دارد.می توان دراین موردبجای «ال» لفظ کل بکاربرد.

1-2-2)بریکی ازافراد جنس وارد می شودوبیانگراحاطه وشمول است نه میان همه ی افرادبلکه درصفتی ازصفات که درمیان افرادشایع است.مانند: أنت الرجلُ علما که به معنای أنت الرجال علما است.یعنی توبه منزله ی همه ی آنها ازجنبه ی علمی است یا مانند:علیّ هو الفتی شجاعة    

1-2-3)نوعی دیگرکه بیانگراحاطه وشمول نیست بلکه بیانگرجنس است ازلحاظ حقیقتی که در ذهن داردیاماده ای که ازلحاظ عقلی  از آن تشکیل شده است بدون در نظر گرفتن افرادآن مانند: الحدیدُ أصلبُ من الذهب.حقیقت آهن ازطلا سخت تر است بدون درنظر گرفتن شی ءمعینی ازاین یاازآن،مثلا کلیدی ازاین یاازآن یا مانند الرجلُ أقوی من المرأة که منظور این نیست که هرمردی از هرزنی  قویتر است چه باواقعیت مخالف است بلکه منظور این است که  حقیقت مرد وجنس اوازحیث عنصرش ازجنس زن قویتر است نه از لحاظ افرادش.    

2-«ال» موصوله:به اسم فاعل ومفعول  متصل می شود و بسته به اسم محلّی به معنی الذی،التی و..دارد. ماننداشتهر الکاتبُ -  خرجَ المضروب.«ال»در این موارد برای تعریف نیست بلکه برای اصلاح لفظ وتزیین آن است.زیرااسم موصول باصله اش معرفه می شودوبسیاری ازاسمهای  موصول مانند مَن،ماو...باوجوداینکه مجرداز«ال»هستند،معرفه می باشند.

اگر اسم فاعل یا اسم مفعول برثبوت صفتی دلالت کنند«ال»درآنها نشانه معرفه است.مانندالمؤمن –الطاهر-المحمود

3-«ال»زائده:این نوع ال تأثیری درتعریف وتنکیراسم مُحلّی به ندارد.مانند العباس که این اسم قبل ازدخول ال معرفه علم است وبا آمدن ال تغییری درتعریف آن رخ نداده است.

«ال»زائده بر دونوع است:

1-«ال»زائده لازمه:براسم معرفه وارد می شودوبعد از اقترانش از آن جدا نمی شود.این نوع ال از اول با برخی اسمهای علم آمده است وازآنها جدانشده است ودر کلام عرب این اسمها بدون  ال استعمال نشده اند.مانند:السَموأل(اسم شاعردوره ی جاهلی که در وفا ضرب المثل بوده است)،العُزی واللات که نام دوبت دردوره ی جاهلی بوده اند.

ال دراسمهای موصولی که با ال شروع می شوند مانندالذی ،التی و...ودرظروفی مانند آلان که با ال شروع می شود زائده ی لازمه است.

نوعی دیگر ازال زائده ی لازمه ،ال غَلبه است که عده ای آن راقسمتی مستقل حساب آورده اند.این نوع ال فردی خاص ازافرادمعرفه به ال راشامل می شودوهنگام ذکرش غیر آن به ذهن متبادر نمی شود .مانند الرسول،المدینة،الکتاب که به ترتیب می توانند بر هرپیامبر،شهروکتابی دلالت کننداما بیان کننده پیامبر اکرم(ص)،شهر مدینه وکتاب سیبویه می باشند.

2-«ال»زائده غیرلازمه:دردوحالت زیرال زائده ی غیرلازمه است.1-ال لمحیّه5:دراسمهایی مانندالحسن ،الفضل،الحارث که به آنها ال افزوده شده است،علاوه بر نام شخص،به نیکوبودن،فضل ودانش وشخم زدن وکشاورز بودن هم اشاره شده است.

2-نوعی دیگرکه به صورت اضطراری درشعروبااسم عَلم می آیدمانند:

.......................................               ولقدنَهیتُک عن بنات الأوبر

که اصل آن بنات أوبر است که ال بر آن اضافه شده است.بنات اوبر اسم علم نوعی قارچ است.

یابرتمییز وحال وارد می شود مانند:طبتَ النفسَ که دراصل«طبتَ نفساً» است که نفسا تمييز است و ال بر آن اضافه شده است. یا مانندادخلوا الأولَ الأولَ که کلمه الأول نکره است ونقش حال دارد وآمدن ال آن را ازتنکیر خارج نکرده است.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:47 ] [ عباس اکرمی ]

مصدر میمی

مصدر میمی همان مصدری است که در آغازِ آن حرفِ « م » افزوده شده است و در ثلاثی مجرّد دو وزن دارد . « مَفعَل » و « مَفعِـل » که وزنِ « مَفعَل » بیشتر است . مانندِ :

بر وزنِ « مَـفْـعَـل »  نَظَرَ ï مَنظَـر  /  ضَرَبَ ï مَضرَب  / أخَـَذ ï مَـأخَذ  /  مَـرَّ ï مَـمَـرّ / قالَ : مَقال / جَری ‍ : مَجرَی / ذَهَبَ ï مَذهَب /  نَشَأ  ïمَنشَأ  [1]/  عَلِمَ ï مَعلَم / وَجِـلَ ï مَـوجَل  .

چنانچه « مثالِ واوی محذوف الفاء » باشد ؛ بر وزنِ « مَفعِـل »  می آید . مانند : 

وَرَد ï مَورِد  /  وَرِثَ ï مَورِث  /  وَعَدَ ï مَوعِد 

چنانچه لفیفِ مفروق باشد ؛ بر وزنِ « مَـفْـعَـل »  است . مانند : مَوفَی و مَوقَی از وَفَی و وَقَی

وزنِ آن از غیرِ ثلاثیِ مجرّد بر وزنِ اسم مفعولِ آن است . مانندِ :

مُعتَقَـد ، مُعتَـمَد ، مُکرَم ، مُکتَسَب ،  مُدَحرَج ، مُتَدَحْرَج  

گاهی مصدر میمی از ثلاثی مجرد بر وزنِ « مَفعِـل »  نیز می آید . مانندِ :

مَجیء ، مَبیت ، مَشیب ، مَزید ، مَسیر ، مَصیر ... در اینجا اگر بر وزنِ « مَـفْـعَـل »  نیز بیاید درست است .

گاهی بروزنِ « مَفعَـلة » نیز می آید . مانندِ : مَرحَمة ، مَفسَدة ، مَوَدَّة ، مَـقالة ، مَساءة ، مَحالة ، مَهابة ، مَرضاة

گاهی به ندرت بروزنِ « مَفعِـلة » یا « مَفعُـلة » نیز می آید . مانند :

مَحمِدة ، مَذِمَّة ، مَظلِمة ، مَحسِبة ، مَعذُرة ، مَقدُرة ، مَأدُبة  [2]



[1] می بینید در کلماتی مانندِ مَأخَذ ، مَنشَـأ ، مَذهَب اشتباه صورت می گیرد زیرا اینها اسمئمکان نیز هستند . پس بهتر است از چنین مصدرهایی استفاده نکرد . هرچند در کتب صرف و نحو به آنها اشاره شده است .

[2] در این مثالها اگر بر وزنِ « مَـفْـعَـل »  نیز بیاید درست است .

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:36 ] [ عباس اکرمی ]

حروف مشبهه بالفعل

     يكـﯽ ديگر از نواسخند .

    محل : برسر جمله هاﯼ اسميه

   عمل : ناصب اسم ، رافع خبر

 

                                                     إنّ‌ َ (همانا ، به درستـﯽ كه و ..)

 

                                                     أنّ َ [2](همانا ، به درستـﯽ كه و ..)

                                                             

                                                    كأنّ َ (گويـﯽ كه ، مثل اين كه )

 حروف مشبهه بالفعل  

                                                    لكنّ َ (امّا ، ولـﯽ)

 

                                                    ليتَ (اﯼ كاش)

 

                                                   لعلّ َ (باشدكه ، اميداست كه)

 

 

  ** اين حروف درعمل هيچ فرقـﯽ باهم ندارند . تنها تفاوت آن ها در معنـﯽ است .

  ** مانند افعال ناقصه برسر جمله هاﯼ اسميه آمده ، مبتدا اسم اين حروف و خبر ، خبر آن ها نام مـﯽ گيرد .

  ** مانند افعال ناقصه سه نوع از انواع خبر را دارند :

                  الف- مفرد : إنّ الله َ عالم ٌ . عالم ٌ: خبرمفرد إنّ و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

                  ب- جمله : إنّ التلميذ َ يَكتبُ دَرسَهُ . جمله ﯼ "يكتب درسَه" : جمله ﯼ فعليه ، خبرإنّ و محلاً مرفوع

                  ج- شبه جمله : إنّ بيَدي كتابا ً. (مسلما ًدردستم كتابـﯽ است .) إنّ : ازحروف مشبهة بالفعل ، بيَد : جارو مجرورتقديراً وشبه جمله خبرمقدم إنّ و محلا ًمرفوع ، ي : مضاف إليه و محلا ًمجرور، كتابا ً : اسم مؤخرإنّ و منصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ .

  ** از آن جا كه حرف هستند ، پس تطابقشان با اسم از نظر جنس بـﯽ معناست .

  ** اسمشان يا به صورت اسم است، يا ضميربارز. إنّ عليّا ً تلميذ ٌ. عليّا ً: اسم إنّ ومنصوب به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

                                                             إنّهُ تلميذ ٌ. هُ : اسم إنّ و محلاً منصوب

  ** يكـﯽ از نكات بسيار مهم اين درس "ماﯼ كافـّه[3]" است . 

    محل : بعد از حروف مشبهه بالفعل

    عمل : بازدارنده ﯼ اين حروف از عمل

    اگرماﯼ كافه بعد ازاين حروف قرارگيرد ، مبتدا وخبربه حالت اصلـﯽ خود (از جهت اعراب و معنـﯽ) برمـﯽ گردند .

    معنـﯽ جمله فرقـﯽ نمـﯽ كند ؛ غير اززمانـﯽ كه با إنّ و أنّ بيايد . إنّما و أنّما : فقط .

   إنما التلميذ ُ يعمل بواجبه . (فقط دانش آموزبه وظيفه اش عمل مـﯽ كند .)

   كأنـّما العلمُ نورٌ . (گويـﯽ دانش ، نور است.)               لعلـّما اللهُ يَرْحَمُنا . (باشد كه خداوند ، به ما رحم نمايد.)

   درتركيب :                            

                كأنـّما العلمُ نورٌ.

                كأن : ازحروف مشبهه بالفعل

                ما : ماﯼ كافه

                العلم : مبتدا و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

                نور : خبرمفرد و مرفوع به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ

  درتجزيه :

               كأنّ(يا بقيه ﯼ حروف مشبهه بالفعل) : از حروف مشبهه بالفعل ، عامل ، مبنـﯽ بر فتح

               ما : حرف ، ماﯼ كافه ، غيرعامل ، مبنـﯽ بر سكون

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:32 ] [ عباس اکرمی ]
لاﯼ نفـﯽ جنس

      لاﯼ نفـﯽ جنس حرفـﯽ است كه نفـﯽ جنس هاﯼ ديگر مـﯽ كند . لاإلهَ إلا الله ُ: هيچ معبودﯼ جز خداﯼ يكتا نيست . يعنـﯽ نفـﯽ معبودهاﯼ ديگر مـﯽ كند . لاأحدَ في الدار : هيچ كسـﯽ درخانه نيست . يعنـﯽ نه يك نفر، نه چند نفر، نه مذكر، نه مؤنث و نه .. نفـﯽ تمام افراد را مـﯽ نمايد .

      لاﯼ نفـﯽ جنس را به صورت "هيچ نيست" معنـﯽ مـﯽ كنيم .

      اسم لاﯼ نفـﯽ جنس هميشه فتحه اﯼ بـﯽ تنوين دارد .

      مـﯽ توان اين حرف (لا) را در عمل ، يكـﯽ ازمتعلقات حروف مشبهه بالفعل به شمار آورد :

      شباهت : اسمشان فتحه مـﯽ گيرد ، خبرشان مرفوع است .

      تفاوت : اسم لاﯼ نفـﯽ جنس ، مبنـﯽ برفتح و محلاً منصوب است اما اسم حروف مشبهه بالفعل ، منصوب

                ميان لاﯼ نفـﯽ جنس و اسم آن هيچ فاصله اﯼ نبايد باشد .

                اسم لاﯼ نفـﯽ جنس هميشه معرب است ، اما اسم حروف مشبهه بالفعل مـﯽ تواند معرب يا مبنـﯽ باشد.

               جمله اﯼ كه با حروف مشبهه بالفعل همراه است ، بدون آن ها نيزامكان پذيربوده، درمعنـﯽ واعرابْ متفاوت است ؛ اما جمله اﯼ كه با لاﯼ نفـﯽ جنس مـﯽ آيد، بدون "لا" اصلا ً معنـﯽ ندارد .

    ** اسم لاﯼ نفـﯽ جنس هميشه مبنـﯽ برفتح و محلا ً منصوب است . منظور ازاين مبنـﯽ بحث معرب و مبنـﯽ نيست ، بلكه مبنـﯽ ِ اعرابـﯽ و تركيبـﯽ است . يعنـﯽ اسم لاﯼ نفـﯽ جنس معرب است ، اما از نظر تركيب چون هميشه فتحه ﯼ بدون تنوين دارد ، به آن مبنـﯽ برفتح مـﯽ گوييم . مانند :

                          لاتلميذ َ في الصف .(هيچ دانش آموزﯼ در كلاس نيست .)

        لا : لاﯼ نفـﯽ جنس

        تلميذ : اسم لاﯼ نفـﯽ جنس ، مبنـﯽ برفتح ، محلاً منصوب

        في الصف : جارومجرور به اعراب ظاهرﯼ و اصلـﯽ و شبه جمله خبرِ "لا"  و محلا ً مرفوع

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:30 ] [ عباس اکرمی ]
انواع اعراب فعل
اعراب فعل بر سه قسم است: رفع، نصب و جزم.
1- رفع
فعل مضارع معرب اگر تنها بوده، و عاملي بر سر آن نيامده باشد مرفوع است، مثل: يَضٌربُ، يَضٌرٍبانٍ ... . علام رفع در پنج صيغه  1، 4، 7، 13، 14  ضمه و در بقيه صيغه ها، نون عوض رفعي است. و در صورتي كه پنج صيغه فوق از افعال معتل اللام باشند علامت رفع آنها ضمه مقدر است.
2ـ نصب
اگر عامل نصب بر سر مضارع بيايد آن را منصوب مي كند. مثل: اٌنٌ يَضٌرٍبَ. علامت نصب در پنج صيغه ذكر شده فتحه و در بقيه صيغه هاي معرب حذف نون است، مثل: اٌنٌ يَضٌرٍبَ، اٌنٌ يَضٌرٍبا... .
3- جزم
اگر عامل جزم بر سر فعل مضارع در آيد، مضارع مجزوم مي شود.
مثل: لَمٌ يَضٌرٍبٌ.
علام جزم در پنج صيغه مذكور سكون و در بقيه صيغه هاي معرب حذف نون است. و در صورتي كه پنج صيغه فوق از افعال معتل اللام باشند، علامت جزمشان حذف حرف عله است، لَمٌ يَخٌشَ، لَمٌ يَدٌعُ، لَمٌ يَرٌمٍ.

كيفيت بناء:
در اسم:
1  ـ مبني بر فتح، مثل: اًيٌنَ.
2  ـ مبني بر كسر، مثل: اًمٌسٍ.
3  ـ مبني بر ضمّ، مثل: حَيٌثُ.
4  ـ مبني بر سكون، مثل: هذا.
در فعل:
1  ـ مبني بر فتح، مثل: نَصَرَ.
2  ـ مبني بر ضمْ، مثل: ضَرَبُوا.
3  ـ مبني بر سكون، مثل: اٍضٌرٍبٌ، يَضٌرٍبٌنَ.
4  ـ مبني بر حذف حرف علْه، مثل: اٍرٌمٍ، اُدٌعُ، اٍخٌشَ.
در حرف:
1  ـ مبني بر فتح، مثل: ثُمَّ.
2  ـ مبني بر ضمّ، مثل: مُنذُ.
3  ـ مبني بر كسر، مثل: لٍ، بٍ.
4  ـ مبني بر سكون، مثل: عَلي، في، مُذٌ.
[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:29 ] [ عباس اکرمی ]

1- مبتدا اسم مرفوعي بدون عوامل لفظي براي اسناد است

2- اسمي است كه معمولا معرفه است . واول جمله قرار ميگرد،وحركت آخرآن يا ضمه است.نحو: الاسلامُ عظيمٌ

3- آخرآن ( واو) مانند اسماء خمسه : ابوك شريفٌ   جمع مذكرسالم: المومنون صابرون

4- آخرآن (الف ) باشه مانند مثني : المومنان صابران

5- يا آخرآن هيچ حركتي نباشد ومبتدااسم مبني مي باشد: كه دراين صورت اعرابش محلي

است نحو: هذا مسافر.

6- يا آخرآن هيچ حركتي نباشد واسم معرب باشد. ما نند اسم هاي منقوص ومقصوره:

الف – القاضي حاضرٌ      ب- موسي نبيٌ

توجه: ولي امكان دارد اسم اول جمله بيايد اما مبتدا نباشد.مانند: امّا اليتيمَ فلا تقهر

( اليتيم ) مفعول به مي باشد.

7-دومين نوع مبتدا اسمي كه اول جمله مي آيد و(ال) ندارد بلكه بصورت مضاف ومضاف اله مي باشد. نحو : مؤمنو ايرانَ صابرون

نكته : هذا مسافرٌ ( هذا) اسم اشاره است ومبتدا اما مضاف واقع نمي شود.

 موسي نبيٌ   ( موسي ) مبتدا واما مضاف واقع نمي شود چون اسم خاص است.

8- امكان دارد مبتدا اسم باشد واول جمله باشد .نه (ال) ونه مضاف اليه داشته باشد .يعني اسم نكره باشد كه دراين مورد بايد بعد از مبتا صفتي باشد يا قيد ديگر.نحو : رجلٌ مسافرٌ حاضرٌ. اگر بگوئيم  رجلٌ حاضرٌ جمله غلط است چون رجلٌ نكره است وصفتي هم ندارد

ابتدا به نكره جايز نيست.

9- امكان دارد مبتدا اسم نكره باشد ،صفتي وقيدي هم نداشته باشد اما درآخرجمله بيايد

نحو : في البيت رجلٌ

10- امكان دارد مبتدا اسم استفهام باشد ، اگر بعد از اسم استفهام فعل باشد نه اسم . نحو : مَن سافر؟

اگر بعد از اسم استفهام ،اسم باشد نه فعل آن اسم استفهام مبتدا نيست بلكه خبر مقدم است.نحو: مَن مجيدٌ؟

نكته : هراسم استفهامي اول جمله مبتدا نمي باشد. مانند : اَينَ ، متي اين دو اسم به هيچ وجه

مبتدا نمي شوند.چون اَينَ اسم مكان ومتي اسم زمان است .نقش مفعول فيه را دارند.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:27 ] [ عباس اکرمی ]

جمعُ التَّکسیر ( جمع مکسّر )

دانستید که در جمع مکسر ، شکلِ مفردِ کلمه دچار تغییر می شود .

 جمعِ مکسّر را به دو نوع تقسیم کرده اند : « جمع قِـلّـة » و « جمع کَثرة »

جمع قلّت بینِ سه تا ده است و شاملِ این چند وزن است : « أفـعُل ، أفـعال ، أفْـعِلَـة و فِـعْـلة » .

 مثال برای جمعِ قلّت :

أفْـعُل ï    أنجُم / أنهُر / أذرُع ( بازوها ) / أیمُن ( دستانِ راست )

أفْـعال   ï أثْواب / أبواب / أوصاف / أوقات / أجداد / أعمام / أکباد / أقفال

أفْـعِـلة  ïأطْـعِـمَـة/ أرغِـفة ( قرصهای نان ) / أعْـمِـدة ( ستونها ) / أزِمّـة ( زمامها )/ آنیة [1]( ظرفها )

فِـعْـلة ï فِتْـیة ( جوانان ) / ثیرة ( جمعِ ثَور : گاوِ نر ) صِبْـیة ، غِزْلة ، غِلـمة

بقیه وزنها مربوط به جمع کثرت است . ( جُز جمعهای منتهی الجُموع [2]زیرا از یازده شروع می شوند . ) مثال :

أسمَر : سُمْـر / أسوَد : سود / أبیَض : بیض / صَبور : صُبُر / غَفور : غُفُر / غَیور : غُیُر / سَریر : سُرُر / عِماد : عُمُد / زِمام : أزِمّة / هِلال : أهِلَّة / کِتاب : کُتُب و گاهی کُتْـب / رَسول : رُسُل و گاهی رُسْل / غُرفة : غُرَف / حُجَّة : حُجَج / عُلبة : عُلَب / کُبرَی : کُبَر / صُغْرَی : صُغَر / جُمُعة : جُمَـع / بِدْعَـة : بِدَع  / حِلْـیة : حُلَـی /  لِـحْـیة : لُـحَـی / رامی ( رامٍ ) رُماة / قاضی ( قاضٍ ) : قُضاة / داعی ( داعٍ ) : دُعاة /  کاتِب : کَتَبَـة و کُتّاب  / ساحِر : سَحَرَة / بارّ ( نیکوکار ) : بَرَرَة /  قَتیل : قَتْـلَـی / أسیر : أسْـری / جَریح : جَرحَـی / هالِک : هَلکَـی / مَیِّت : مَوْتَـی / أحمَق : حَمْـقَـی / سَکْران : سَکْرَی / قِرْد : قِرَدَة / نائم : نُـوَّم و نُوّام و نائمونَ / صائم : صـوَّم یا صُـوّام و صائمونَ/ قارئ : قُرّاء / صَعْب : صِعاب / جَنّـة : جِنان / کَعب : کِعاب / جَمَل : جِمال / جَبَل : جِبال / ثَمَرة : ثِمار / رَقَبة : رِقاب / کَریم : کِرام / عَطْشان : عِطاش / نَمِر : نُمور / رَأس : رُؤوس / عَین : عُیون / قَلْب : قُلوب / عِلم : عُلوم / جُنْـد : جُنود / أسَد : اُسْـد و اُسُـود / ذَکَر : ذُکور / جُرَذ : جِرذان / عُـود : عیدان / حوت ( نهنگ ) : حیتان / جار ( همسایه ) : جیران / نار( آتش ) : نیران / خَروف ( گوسفند ) : خِرفان ) / حائط ( در گویشِ عراق به معنی دیوار ) : حیطان ) / أخ : إخْـوان و إخْـوة / بَطْن : بُطون / قَضیب ( شاخه ) : قُضبان / وَزیر : وُزَراء / شَهید : شُهَداء / عاقِل : عُقلاء / شاعِر : شُعَراء / شَدید : أشِدّاء / حَبیب :  أحِـبّاء / دَلیل ( راهنمای سفر ) : أدِلّـاء / دلیل ( علّت ) : دَلائل / صَدیق ( دوست ) : أصْـدِقاء / عزیز : أعِزّاء / قَـوِیّ : أقْـویاء  و ...

اسمُ الجمع

جمعی است که در ظاهر مفرد می نماید و مفردی از جنسِ خودش ندارد . مانندِ :

جَیش : ارتش ( واحدِ آن « جُندیّ » است . ) /  شَعْـب : ملّت ؛ قبیلة ؛ قَوم ؛ مَعشَر ( واحدِ آنها رَجُل و اِمرأة است . )  /  نِساء ( واحدش « اِمرأة » است . )  /  خَیْـل : اسب ( واحدِ آن « فَرَس » است  . ) /  إبِـل :  شتر ( واحدِ آن « جَمَل » و « ناقة » است . ) / غَنَم : گوسفند ( واحدِ آن « شاة » یا خَروف است . )

با این کلمات به دو صورت مفرد و جمع می توان برخورد کرد . القومُ ساروا . یا القومُ سارَ .

از آنجا که ظاهرِ این کلمات مفرد است ؛ آنها را مثنّی و جمع نیز می کنند . مانند : قَومانِ ، أقوام / شَعبانِ ، شُعوب

اسمُ الجِنسِ الجَمعیّ

کلماتی مانند : « تُفّاح : سیب » / « رُمّـان : انار » / زیتون / بُرتُقال /«  نَجم : ستاره » /  « ورق : برگ  » اسمِ جنس نام دارند و حرف « ة » در آنها « تاء وحدة » است . مثلاً « تُفّـاحة » یعنی « یک سیب » . پس « تُـفّـاح » را می شود به هر دو صورتِ مفرد یا  جمع دانست .

جمعُ الجمع

برخی کلمات دو بار جمع بسته شده اند . در اصطلاح به این کلمات جمعُ الجمع می گویند . مثال :

 بُیوتات  (بیت  ïبُیوت  ïبُیوتات ) / نُذورات ( نَذْر ï نُذور ï نُذورات ) /

 أکالِب : سگها ( کَلْب ï أکْـلُب  ïأکالیب ) / أظافیر : ناخنها (ظُفْر ï أظفار  ïأظافیر )

الجمعُ علی غیر مفردِهِ

برخی از جمعها با مفردشان  هماهنگ نیستند . مانند :

« حَدیث ï أحادیث » ؛ « حُسن ï مَحاسِن » ؛ « باطِل ï أباطیل »

چنانچه بخواهیسم برابرِ قاعده بگوییم . مفرد أحادیث ، اُحدوثة  ؛ مفرد مَحاسِن محسن و مفرد أباطیل اُبطولة است .

المفرد و المثنّی و الجمع علی شکلٍ واحد

برخی کلمات مفرد ، مثنی و جمعشان یکسان است . مانند : فُلک به معنی کشتی ها و کشتی .

 مفرد مانندِ { الفُلکُ المَشحون } . جمع مانند « الفُلکُ الّتی تَجْـری فی البحر . »



[1] مفردش إناء است .

[2]  هر جمعِ منتهی به الفی که بعد از آن الف دو یا سه حرف بیاید ؛ منتهی الجُموع نامیده می شود . مانندِ : دَراهِم ، دَنانیر  و دارای چند وزن است .  « أفاعِل » مانندِ : أکابِر/ أفاضِل / آصابِع / أنامِل . « أفاعیل » مانندِ : « أسالیب » . « تَفاعِـل » مانند : « تَجارِب » .  « تَفاعیل » مانندِ : « تَفاسیر ، تَقاسیم » . «فَعالِل » مانندِ : « دَراهِم » . « فَعالیل » مانندِ : « قَنادیل » . « مَفاعِل » مانندِ : « مَـعابِد » . « مَفاعیل » مانندِ : « مَصابیح » . « فَواعِل » مانندِ : « جَوائز» . « فَـواعیل » مانندِ : « طَواحین » . « فَـعائل » مانند : « رَسائل » . « فَیاعِل » مانندِ « صَیارِف » . « فَیاعیل » مانندِ : « دَیاجیر » . « فَعالیّ » مانندِ : «کَراسیّ » . « فَعالَـی » مانندِ : « عَـذارَی‌ » . « فُـعالَـی » مانندِ : « سُکارَی » و ...

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:22 ] [ عباس اکرمی ]

مقدمه: مراد متکلم گاهی صرفاً خبر دادن از انجام فعل در زمان گذشته یا حال یا آینده است که در این صورت می گوییم: زید ضارب عمرو أمسِ أو غداً أو الآن. ولی گاهی مراد او خبر دادن از وجود صفتی در فاعل است که در این صورت می گوییم: زید طاهر القلب و عمرو قسیّ القلب.

با دقت در این دو دسته مثال درمی یابیم که ضارب در مثال اول دلالت بر حدث و انجام فعل می کند در حالی که طاهر و قسیّ دلالت بر ثبوت صفت برای موصوف خود می کنند. لذا ضارب اسم فاعل است و طاهر و قسیّ صفت مشبهه.

چند نکته:

1.     در ثبوت صفت برای موصوف، استمرار (به اصل وضع) لحاظ نشده. البته ظرفیت افاده استمرار در این جا وجود دارد و ممکن است از قرائن فهمیده شود.

2.     این که نحویون می گویند صفت مشبهه از فعل لازم است و از فعل متعدی گرفته نمی شود، به این منظور نیست که صفت مشبهه به هیچ وجه از مصدر متعدی ساخته نمی شود، بلکه منظور آن است که صفت مشبهه تنها بر ثبوت صفت برای موصوف دلالت می کند و فرقی نمی کند که فعل لازم باشد یا متعدی و چون تنها بر این ثبوت دلالت می کند، گویا از مصدر فعل لازم گرفته شده است.

3.     این که صفت مشبهه به مفعول نصب نمی دهد دلیلش از مطالب فوق روشن است، چرا که این صفت برای دلالت بر مفعول وضع نشده است و معنای آن دلالت بر ثبوت صفت برای موصوف دارد.

  **تفاوت های اسم فاعل و صفت مشبهه:

1)۱.اسم فاعل هم از فعل لازم ساخته می شود و هم از فعل متعدی (مجرد یا مزید)، ولی صفت مشبهه فقط از فعل لازم ساخته می شود:

اسم فاعل: ضارب (متعدی مجرد) ، قائم (لازم مجرد) ، مستخرج (متعدی مزید) ، مستکبر (لازم مزید)

صفت مشبهه: حسن ، جمیل.

2) ۲. اسم فاعل صلاحیت آمدن برای هر سه زمان را دارد (ماضی، حال و آینده)، ولی صفت مشبهه فقط صلاحیت آمدن برای زمان حال و ماضی متصل به حال را دارد. لذا فقط می توان گفت: زید حسن الآن.

3)  ۳.اسم فاعل همیشه هم وزن عروضی فعل مضارع است، به خلاف صفت مشبهه که گاهی هم وزن فعل می باشد و گاهی نمی باشد:

اسم فاعل: ضارِب (یَضرِبُ) ، مُنطَلِق (یَنطَلِقُ)

صفت مشبهه: طاهِر (یَطهُرُ) ، ظَرِیف (یَظرِفُ).

*دقت: وزن بر دو شکل است:

‌أ.        تصریفی: مطابقت در شخص حرکات و سکنات.

‌ب    عروضی: مطابقت در اصل حرکات و سکنات.

4)  ۴.مقدم شدن منصوب اسم فاعل بر آن جایز است، چون اسم فاعل عاملی قوی است: زید عمرواً ضارب ولی مقدم شدن منصوب صفت مشبهه بر آن جایز نیست؛ لذا نمی گوییم: زید وجهَه حسن.

5)  ۵.معمولا اسم فاعل می تواند سببی باشد: زید ضارب غلامَه و می تواند معمول اجنبی داشته باشد: زید ضارب عمرواً ولی معمول صفت مشبهه همیشه سببی است: زید حسن وجهه، زید حسن الوجه (ال در این جا به جای ضمیر است).

*دقت: منظور از معمول سببی یعنی معمولی که دارای ضمیری است که به موصوف برمی گردد.

6)   ۶.اسم فاعل در عملش با فعلش مخالفت نمی کند؛ اگر فعل لازم است، آن نیز لازم است و اگر متعدی می باشد، آن نیز متعدی می آید، به خلاف صفت مشبهه که گاهی در عملش با فعلش مخالفت می کند. بدین صورت که با آن که فعلش لازم است، عمل متعدی (نصب دادن) را انجام می دهد. اما نصب در اسم فاعل بنابر مفعولیت است ولی در صفت مشبهه، در معمول معرفه بنابر تشبیه به مفعول و در نکره بنابر تمییز بودن است: زید حسنٌ وجهه، به خلاف زید حَسَنَ وجهه که صحیح نیست.

توجه: برخی با این که صفت مشبهه می تواند خلاف فعلش عمل نماید، مخالفت نموده اند.

7)   ۷.حذف اسم فاعل و باقی گذاردن معمولش جایز است؛ چه به قانون باب اشتغال: أنا زیداً ضاربُه که زیداً منصوب به ضارب مقدر است و ضارب مذکور آن را تفسیر می نماید. و چه به غیر قاعده اشتغال: هذا ضاربُ زیدٍ و عمرواً بنابر این که نصبش به ضارب مقدر باشد.

*دقت: احتمال این که نصب عمرواً از باب عطف بر محل مجرور که مفعول است باشد، یک احتمال همراه با اختلاف است، زیرا در عطف بر محل، برخی وجود مُحرِز (طالب محل) را شرط می دانند و در این جا محرِز یعنی چیزی که زید را منصوب نماید که همانا ضارب با ال یا منوّن است، وجود ندارد.

و ضمناً این که یک فعل مثل ضَرَبَ در تقدیر باشد نسبت به تقدیر ضارب یک احتمال مرجوح در عبارت است.

اما حذف شدن صفت مشبهه و باقی ماندن معمولش جایز نیست؛ چه به صورت غیر باب اشتغال: مررت برجل حسنِ الوجه و الفعلَ (که نصب الفعلَ با حسن مقدر باشد) و چه به صورت باب اشتغال: مررت برجل وجهَه حسنِه که قبل از منصوب، حسنٍ در تقدیر باشد، زیرا صفت مشبهه ضعیف العمل است و با حذف، دیگر توانایی عمل را ندارد. ضمناً در باب اشتغال شرط عامل مفسر آن است که در صورت نبود ضمیر مابعد، بتواند در ماقبل عمل نماید، در حالی که در صفت مشبهه در صورت نبود ضمیر هم صفت مشبهه نمی تواند (به خاطر ضعف عمل) در ماقبل عمل نماید.

8)  ۸.حذف موصوف اسم فاعل و اضافه آن به چیزی که اضافه شده به ضمیری که به موصوف برمی گردد، جایز است: مررت بقاتل أبیه که در اصل مررت برجل قاتل أبیه بوده است، ولی در صفت مشبهه این حرف قبیح است. به همین دلیل در مثال مررت برجل حسن وجهه قبیح است گفته شود: مررت بحسن وجهه.

9)  ۹.فاصله بین اسم فاعل و معمولش (مرفوع یا منصوب) جایز است: زید ضارب فی الدار أبوه عمرواً، به خلاف صفت مشبهه که جایز نیست: زید حسن فی الحرب وجهُه أو وجهَه.

10  ۱۰.برای معمول اسم فاعل می توان تمامی توابع را آورد، ولی برای معمول صفت مشبهه فقط نعت را نمی توان آورد. قائل به این تفاوت زجاج و نحویون متأخر مکتب نحو مغرب می باشند. برخی در رد این فرق حدیثی که در مورد خصوصیات دجال است به صورت أعور عینه الیمنی نقل کرده اند.

11   ۱۱.در اسم فاعل عطف بر محل مضاف الیه جایز است، البته در نزد کسی که وجود مُحرِز را شرط نمی داند: جاعل اللیلِ سکناً و الشمسَ. ولی در صفت مشبهه چنین عطفی جایز نیست: هو حسن الوجهِ و البدنَ.

*دقت: فرّاء این عطف بر محل مضاف الیه در صفت مشبهه را اجازه داده است: هو قویّ الرِجلِ و الیدُ.

 *توجه: علمای بغداد اجازه داده اند که برای معمول منصوب اسم فاعل و صفت مشبهه، تابع مجرور آورده شود. لذا در اسم فاعل می توان گفت: هذا ضارب زیداً و عمروٍ.

مثال دیگر: ... منضج      صفیفَ شواء أو قدیرٍ معجّل.

ابن هشام: در این جا سه احتمال وجود دارد:

1.    ۱. قدیر مضاف الیه طابخ محذوف است و با حذف مضاف، مضاف الیه به اعراب خود باقی مانده است، مانند: و الله یرید الآخرةِ.

2.    ۲. قدیر عطف بر صفیف است، ولی جرّ آن علی الجوار است.

3.    ۳. قدیر عطف بر صفیف است، البته بنابر توهّم اضافه آن به منضج.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:11 ] [ عباس اکرمی ]

منادی : اگر بخواهیم کسی یا چیزی را صدا بزنیم از منادی استفاده می کنیم . منادی همان کلمه ای است که ما آن را صدا می کنیم.

معمولاً ندا کردن در عربی با حرف « یا » انجام می شود یعنی قبل از منادی از حرف « یا » استفاده می کنیم مانند « یا علیُّ »

 

در زبان عربی  ( کنکور) با دو نوع منادی سرو کار داریم :

 

n      منادی مفرد : هرگاه کلمه ای که مورد ندا دادن قرار می گیرد فقط یک اسم باشد ( مفرد یا مثنی یا جمع) و به هیچ اسم دیگری اضافه نشده باشد ، آن را منادی مفرد می خوانیم .

مانند : یا مُحَمَّدُ  ----- یا قُدسُ و .....

 

منادی مفرد همیشه مرفوع است اما موقع ترکیب آن را مرفوع نمی دانیم بلکه می گوییم : منادی مفرد مبنی بر ضمّ

 

n      منادی مضاف : نوع دیگر منادی است که در آن کلمه ای که مورد ندا دادن قرار می گیرد دیگر یک اسم جدا نیست بلکه مضاف است یعنی اسمی است که به یک اسم دیگر اضافه شده است . مانند : ای کتاب علی .... یا کتابَ علیٍّ – یا ابا محمَّدٍ و ...

منادی مضاف همیشه منصوب است و در تر کیب هم آن را منادی مضاف و منصوب می خوانیم نه مثل منادی مفرد که مبنی محسوب می شد.

 

نکته 1: گاهی منادی در ظاهر به صورت مفرد است اما در معنا به صورت مضاف . به این نوع منادی ، شبه مضاف می گوییم که در آن معمولاً منادی یکی از مشتق های « اسم فاعل » یا « اسم مفعول» یا « صفت مشبهه» یا « اسم مبالغه » است . با این نوع منادی هم شبیه منادی مضاف برخورد می کنیم یعنی این نوع منادی نیز منصوب می باشد مانند : یا بصیراً بالعِبادِ ( با توجه به اینکه کلمه بصیراً تنوین گرفته پس می توان گفت که مضاف نیست چرا که مضاف هیچ گاه تنوین و « ال» نمی گیرد اما با توجه به معنا معلوم می شود که این منادی از نوع شبه مضاف است لذا اعراب آن منصوب می باشد . حتماً می دانید که بصیر صفت مشبهه می باشد .)

 

 

نکته2: باید دقت کرد که گاهی منادی و کلمه بعد از آن تشکیل موصوف و صفت می دهند و ما نباید آن را با منادی مضاف اشتباه کنیم . در این حالت منادی ( موصوف) از نوع مفرد و مرفوع ( مبنی بر ضم ) است و صفت آن هم از آن جا صفت همیشه تابع موصوف است مرفوع می باشد . مانند : یا رجلٌ عزیزٌ .... ای مرد عزیز ... در اینجا نباید اضافه شدن رجل به عزیز ما را به اشتباه بیاندازد چراکه این نوع ترکیب وصفی است و نه اضافی و منادی در اینجا کلمه « رجل » و از نوع مفرد است . دقت کنید که اگر منادی و کلمه بعد از آن از جهت اعراب یکی باشند حتما ترکیب وصفی است چرا که در منادی مضاف ، کلمه دوم ، مضاف الیه بوده و همیشه مجرور است و اعراب آن ربطی به اعراب منادی ندارد .

 

 

نکته3: گاهی حرف نداء « یا» از اول جمله دارای منادی حذف می شود پس اگر در جمله ای حرف ندا وجود نداشت نباید بلافاصله آن را جمله بدون منادی بدانیم . مانند : رَبُّ ! ارحَمنی .... پروردگارا من را ببخش

 

نکته4: در منادی مضاف که به ضمیر « ی» متکلم وحده به معنی «من» اضافه شود مانند « خدای من ، مادر من و .... » گاهی حرف « ی » حذف شده و به جای آن یک کسره آخر منادی می آید .لذا می توانیم بگوییم تنها جاییکه منادی مکسور می باشد زمانی است که در اصل منادی مضاف به « ی» متکلم وحده بوده اما این « ی » از آخر آن حذف شده است. مانند :    رَبِّ ! اِرحَمنی ...... ای پروردگار من ! مرا ببخش ....

 

نکته5: اگر اول منادی ، « ال» بیاید می بایست بین حرف نداء « یا »  و منادی ، کلمه « اَیُّها» برای منادی مذکر و « اَیَّتُها» برای منادی مؤنث استفاده کنیم .

مثال : یا اَیُّها الرَجُلُ ............ یا اَیَّتُها المَرأةُ

در این صورت عبارت« اَیُّ » یا « اَیَّةُ» منادی و مبنی بر ضم می باشد . حرف « ها  » حرف تنبیه است و از آنجا که حرف ها دارای اعراب نیستند لذا بدون اعراب می باشد . کلمه الرَجُلُ و المَرأةُ نیز عطف بیان هستند . کلاً اگر کلمه بعد از « اَیُّها» و « اَیَّتُها» ، مشتق باشد ، صفت می باشد و اگر جامد باشد ، عطف بیان است .

 

 

نکته 6 : گاهی به جای « یا الله » از « اللّهمَّ» استفاده می کنیم.

 

نکته 7 : گاهی به جای « یا اب » از « اَبَتِ» و به جای « یا اُمُّ» از « اُمّاه» استفاده می کنیم.

 

 

نکته 8 : حتما ً می بایست مباحث مربوط به انواع اعراب (ظاهری ، تقدیری و محلی ) را دوباره مرور کنید چرا که در منادی گاهی حالت نصب را با حرکات یا حروفی غیر از ( -َ و –ً ) استفاده می کنیم .

مانند : یا ابا محمدٍ ........ « ابا » منادی مضاف و منصوب به الف ........... محمد مضاف الیه و مجرور

 

نکته 9 : معمولا در جمله دارای منادی فعل جمله به صورت امر است چرا که در حال صحبت کردن و دستور دادن به کسی یا کسانی هستیم . البته معمولاً و نه همیشه !!!!!

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:4 ] [ عباس اکرمی ]

مستثنی 

 

هرگاه بخواهیم در مورد گروهی یک حکم و خبر بدهیم اما فرد یا چیزی را از آن حکم و خبر جدا کنیم ، از استثناء استفاده می کنیم . معمولاًً در جمله ها این استثنا را با حرف « اِلاّ» نشان می دهیم . به کلمه ای که بعد از « اِلاّ» می آید ، مستثنی و به کلمه ای که «مستثنی» از آن جدا می شود « مستثنی منه » می گوییم .

به عنوان مثال در جمله « همه دانش آموزان رفتند به جز حمید » کلمه « حمید » مستثنی و کلمه « دانش آموزان » مستثنی منه است .

 

مثال : ذَهَبَ الطُّلابُ اِلاّ الحَمیدَ ......... کلمه « حمید » مستثنی و کلمه « الطلاب » مستثنی منه است .

 

 

بسته به اینکه مستثنی منه در جمله آمده باشد یا نه ، دو نوع مستثنی داریم که در زیر به طور کامل می بینید :

 

n      مستثنی تام : استثنایی است که در آن مستثنی منه آمده است و فعل جمله مثبت می باشد یعنی قبل از آن هیچ یک از حروف نفی مانند « ما ، لا، لم ، ،لن، لمّا و ...» نیامده است . در این نوع استثناء ، مستثنی همیشه منصوب است .

 

مثال:

 جاء المسافرون  الا زینب َ ........... زینب : مستثنی تام و منصوب به فتحه

جاء الناس الا المعلمین َ ............. المعلمین : مستثنی تام و منصوب به یاء

 

 

-- مستثنی مفرّغ : استثنایی است که در آن مستثنی منه نیامده یا اینکه فعل جمله منفی است یعنی قبل از آن یکی از حروف « لا ، ما، لم ، لمّا، لن و ... » آمده یا فعل « لَیسَ» به معنی « نیست » می باشد.

در این نوع استثناء ، مستثنی اعراب خاصی ندارد بلکه اعراب آن را از راه زیر تعیین می کنیم :

ابتدا « الاّ» و « حرف نفی » قبل از فعل را حذف می کنیم .

سپس در جمله جدید نقش مستثنی و اعراب آن را مشخص می کنیم .

در پایان همین اعراب را برای مستثنی در جمله اولیه قرار می دهیم .

 

 

 

مثال : اعراب کلمه « الحامد» را در جمله زیر تعیین کنید :

« ما جاء الاّ الحامد»

 

جواب: از آن جا که این مستثنی از نوع مفرغ می باشد لذا ابتدا « الا» و « ما» را بر می داریم « جاء الحامد»

سپس نقش کلمه « الحامد » را در جمله جدید می یابیم  « فاعل و مرفوع»

در پایان کلمه « الحامد» در جمله اولیه را مرفوع می کنیم

« ما جاء الاّ الحامدُ »  ...... الحامدُ : مستثنی مفرغ و مرفوع ( دقت کنیم که الحامد در این جمله فاعل نیست و مستثنی است لذا در موقع ترکیب نباید آن را فاعل بدانیم بلکه مستثنی می باشد)

 

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:3 ] [ عباس اکرمی ]

حال :

 

اسمی است مشتق( اسم فاعل ، اسم مفعول، صفت مشبهه) ، نکره و منصوب که حالت و چگونگی انجام فعل را می رساند لذا می توان گفت که در جواب « کَیفَ» « چگونه » می آید .

 

حال بر دو نوع است :

 

گاهی حالت انجام کار را فقط با یک اسم نشان می دهیم که به آن «حال مفرد» می گوییم .

 

مانند ذَهَبَ المُعَلِّمُ ماشیاً ( معلم پیاده رفت ) ..... در این جمله کلمه « ماشیاً» حال و منصوب است  .

 

 

گاهی حالت انجام کار را با جمله ( اسمیه یا فعلیه ) نشان می دهیم که به آن « حال جمله » می گوییم .

 

مانند

 ذَهَبَ المُعَلِّمُ وَ هو یَمشی ( معلم رفت در حالیکه او پیاده راه می رفت )  ...... در این جمله ، جمله اسمیه « وَ هو یَمشی» حال و محلاً منصوب است .

ذَهَبَ المُعَلِّمُ وَ هو ماشٍ ( معلم رفت در حالیکه او پیاده بود )  ...... در این جمله ، جمله اسمیه « وَ هو ماشٍ» حال و محلاً منصوب است .

 

ذَهَبَ المُعَلِّمُ یَمشی ( معلم رفت در حالیکه پیاده راه می رفت )  ...... در این جمله ، جمله فعلیه  « یَمشی» حال و محلاً منصوب است .

-         کلمه ای که حال را در مورد آن بیان می کنیم معمولاً یا فاعل است یا مفعولٌ به ، که به آن « ذوالحال » به معنی « صاحب حال» می گوییم .

 

-         همانطورکه در ابتدا گفتم ، حال مفرد اسمی است مشتق که معمولاً اسم فاعل یا اسم مفعول یا صفت مشبهه می باشد لذا می بایست مطالب مربوط به مشتقات را مرور کنید.

 

-         حال مفرد از لحاظ تعداد ( مفرد ، مثنی ، جمع ) و جنس ( مذکر ، مؤنث ) می بایست با ذوالحال مطابقت نماید . البته باید یادآوری نمایم که در اسم های مثنی حالت رفع را با « ان ِ» و حالت نصب و جر را با « ین ِ» ، در اسم های جمع مذکر سالم حالت رفع را با « ونَ » و حالت نصب و جر را با « ینَ» و در اسم های جمع مؤنث سالم حالت رفع را با « ات ُ» یا « اتٌ » و حالت نصب و جر را با « اتٍ» نشان می دهیم .

 

مثال:

 جاء التلمیذُ راکباً   ( مفرد مذکر)( دانش آموز سواره آمد)

جاء التلمیذانِ راکبَین ِ( مثنی مذکر)

جاء التلامیذُ راکبینَ( جمع مذکر)

جاء التلمیذَةُ راکبَة ً( مفرد مؤنث)

جاء التلمیذَتَان ِ راکبَتَین ِ( مثنی مؤنث)

جاء التلمیذاتُ راکباتٍ( جمع مؤنث)

 

 

-         حال جمله اسمیه :

 

در این حال ابتدا می بایست حرف « وَ» بیاید که به آن واو حالیه می گوییم چرا که در معنی به صورت « در حالیکه » ترجمه می شود.

 

در تبدیل حال مفرد به جمله اسمیه باید دقت کنیم که بعد از آوردن واو حالیه ، یکی از ضمایر منفصل مرفوع را که با ذوالحال مطابقت کند به عنوان مبتدا بیاوریم .

در پایان همان حال قبلی را به عنوان خبر و در اینجا مرفوع می آوریم  یا اینکه  فعلی ( ماضی یا مضارع) با استفاده از ریشه حال قبلی و هم چنین صیغه ذو الحال ساخته و می آوریم .

 

 

مثال: جاء التلمیذُ راکباً ..........تبدیل به حال جمله اسمیه ........... جاء التلمیذُ و هو راکبٌ ( یَرکَبُ)

 

 

 

 

 

-         حال جمله فعلیه :

 

این حال همانطور که از نامش پیداست با فعل شروع می شود و دیگر آوردن واو حالیه در ابتدای آن لازم نیست مگر زمانیکه قبل از فعل یکی از حروف « لَم ، لَمّا، قَد ، سَ ، سوفَ و ... » بیاید که در آنصورت واو حالیه اول جمله حال می آید .

 

برای تبدیل حال مفرد به این نوع حال نیز فقط می بایست با استفاده از ریشه  حال مفرد و هم چنین صیغه آن ( تعداد و جنس و شخص ) یک فعل ساخت که معمولاً مضارع می باشد . و باید آن فعل را بلافاصله بیاوریم یعنی قبل از آن آوردن « و» حالیه لازم نیست .

 

 

مثال: جاء التلمیذُ راکباً ..........تبدیل به حال جمله فعلیه ........... جاء التلمیذُ یَرکَبُ

 

 

در پایان باید دقت کنیم که کلمه « وَحدَ» به معنی « به تنهایی» که همیشه به همراه یکی از ضمایر متصل منصوب می آید ، حال می باشد .

 

 

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:2 ] [ عباس اکرمی ]

جمع های مکسر کتاب عربی متوسطه

جمع - مفرد

جمع - مفرد

جمع - مفرد

جمع - مفرد

أولیاء ولیّ

أیدی(أیادی)- یَد

سُبُل - سبیل

جُمُوع جمع

آلاف ألف

بِحار -  بَحر

سُطُور - سطر

قضایا قضیـﺔ

صِغار - صغیر

لیالی لیل (لیلـﺔ)

أزمان زَمَن

قِصَص قصـ

آباء أب

رُفقاء رفیق

أعزّاء(أعزَّﺓ) عزیز

أذلّاء ذلیل

أهوال هول

عِباد عَبد

شباب شاب

أخطار خطر

خلایا خلیَّـﺔ

زُهاد زاهد

ذُکور ذَکَر

جراثیم جرثومـ

جوانب جانب

عُصور عصر

أعاظم أعظم

بُلدان بَلَد

آداب أدب

أنوار نور

إخوان أخ

أحیان حین

مَواضع موضع

مَقابر - مقبرﺓ

أهواء هوَی

رُکّاب راکب

معاصی معصیـﺔ

أعمار عمر

أئمـ - إمام

شُعوب شَعب

إناث أُنثی

مصاحف - مِصحف

أحرار حُرّ

غُزا - غازی

قِیَم قیمـ

أوزان وزن

نیران نار

طُغا - طاغی

عُملاء عمیل(مزدور)

أسئلـ - سؤال

زُوّار زائر

قبائل قبیلـ

أغلال غِلّ

طُرُق طریق

آلام ألَم

الأجیال جیل

مضامین -  مضمون

وصایا وصیـ

أجواء جَوء

دراهِم درهم

کلاب کَلب

حِکَم حکمـ

أنعَم نعمـ

یتامَی یتیم

نفائس نفیس

مِلَل مِلَّـ

بُذور بذر

عُقول عقل

ذخائر - ذخیر

کِبار کبیر

فراعنـ - فرعون

جَبابر - جَبّار

بلایا بَلیّـ

جُمَل جملـ

أموات(مُوتی)-مَیِّت

حُجّاج حاجّ

أسماک سَمَک

أسحار سحر

ضُیوف ضَیف

جِیران جار

فِئران فأر

شُجعان شجاع

غُرَباء غریب

فُرَص فرصـ

سُهُول سَهل

اُسُود أسد

مَکارم مَکرمـ

إبَر - إبر

خصائص- خصوصیـ

جُذوع جذع

ذُنوب ذَنب

دُعا - داعی

خصائص خاصیّـ

أغصان غُصن

وُجوه وجه

ساد - سید

جمع - مفرد

جمع - مفرد

جمع - مفرد

جمع - مفرد

زُملاء زمیل

حَوائج حاجـ

تعابیر - تعبیر

عِدی - عَدو

عَطشی عطشان

مَرضَی مریض

أبریاء بَریء

تحالیل تحلیل

جَوعی جَوعان

اسالیب اسلوب

أجلَّـ - جلیل

توابیت تابوت

أواصر - آصر

ودائع ودیعـ

أخیار خیر

شؤون شأن

فواصل فاصله

قِلاع قلعـ

أرزاء رزء(مصیبت)

وشا - واشی

آلاء اِلی

غُرف غرفـ

أضعا ف ضِعف

صُحُف صحیفـ

مشایخ شیخ

أرزاق رِزق

أنغام نَغم

مواضیع موضوع

لِئام لئیم

سوابغ سابغـ

أنواء نَوء

مواضع موضع

مُلوک مَلِک

عصافیر عصفور

بشائر - بشار

اُلوف ألف( هزار )

عواصع عاصفـ

أبخر - بخار

بصائر - بصیر

عبید - عَبد

عُرا - عریان

متاعب متعبـ

حُوَّم حائم(پروازکنان)

سُحُب سحابـ

عزائم عزیمـ

معاجم معجم

خصائص خصیصـ

سواقی ساقیـ

عِظام عظیم(بزرگ)

معالم مَعلَم

خطایا خطیئـ

نقود نقد

عِظام عَظم(استخوان)

جِدران جدار

ذباب ذبابـ

رِمال رَمل

فُحُول-فَحل(بزرگ،برجسته)

حُصون حِصن

ذوی ذو

حروب حرب

قُضبان-قضیب

حُفا - حافی

رُبوع ربع

ثُلوج ثلج

میاه ماء

نوافل نافلـ

خُضار - خُضر

مَصانع - مَصنَع

منائر - منار

نوافذ - نافذ

أدویـ - دواء

فِتَن فتنـ

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:56 ] [ عباس اکرمی ]

أیقاظ - رقود

هدوء ضوضاء

ابتاع(اشتری) باع

ثمین رخیص

أمات أحیا

حـرب صُـلح ( سلام )

ثقیل خفـیـف

ذِهاباً إیاباً

لَـنا  - علیـنِا

حیا - ممات

احرار عـبید

کَـسلان نـَشیط

عجز - مقدر

تقاطع تواصُل

اولاً اخیراً

مُتواضع مُتکبِّر

نهار لیـل

الـجِدّ - خُمول

مـُرّ حُلـو

مُـکبِّر مُتأخِّر

عقـل هوَی

تقدُّم   انحطاط

نافـعـ - ضـارَّ

قَبِلَ(وافق)- - رَفَضَ

کرامـ - هوان

کفر ایمان

سَـلَف خَـلَف

حُرّ عَبد

جَـبـان شجاع

ظاهر باطن

رُقیّ - تخلُّف

سَوداء بیضاء

یـأس أمـل

عز - ذلَّـ

أبـدَی أخـفی

عَدل جور (ظُلم )

انتصار   هزیمـ

عُلیا سُفـلی

الطاعـ - المعصیـ

عداو - صَداقـ

فَـوز -  فَـشَل

فَرَح حُزن

الشوک الوَرد

قـدیم- حدیث

ضـاق إتَّسَعَ

تبذیر بُـخل

استغنی إفـتقَرَ

شِـمال یمیـن

شـباب- شَیـب

تدنَّسَ تزکّی

احسان إسـاء

الحرکـ - السُِکون

نـِعـمَ بـئـسَ

حارّ بارد

یقظـ - نَوم

أفضل أزکی

العـام الماضی-العام الآتی

حَرّ بَـرد

رِبح خُسران

رجاء یأس

تـبکی تضـحَکُ

زکیّ رَجـس

عُـسر یُـسر

الباقیـ - الفانیـ

یصعَدُ یهبطُ( ینزلُ )

داء دواء

أمـام وراء

الموت - الحَیّ

أُخرَی(آخر) دنیا

صـعب سَهل( یسیر )

حلاو - مـرا ر

 

جنَّـ  (جِنَّ )   إنس

قـصـیر - طویل

نور ظَـلام

 

مهمترین کلمات متضاد کتاب درسی عربی متوسطه

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:53 ] [ عباس اکرمی ]

صحیح و معتل، اقسام فعل صحیح، قواعد ادغام

 

 

فعل با توجه به نوع حروف ریشه آن به دو قسم تقسیم می شود: صحیح و معتل.

 

* فعل صحیح فعلی است که در ریشه آن حرف عله وجود نداشته باشد.

* فعل معتل فعلی است که در ریشه آن حرف عله وجود داشته باشد.

 

حروف عله عبارتند از: الف ،  واو ،  یاء

 

توجه: در ریشه فعل معتل یکی از دو حرف عله (واو) و یا (یاء) می آید و الف را نمی توان در ریشه فعل یافت چون در واقع (الف) مقلوب یکی از آن دو حرف می باشد.

 

فعل صحیح خود سه قسم است: مهموز، مضاعف، سالم .

 

 الف ) مهموز: فعلی است که یکی از حروف اصلی آن همزه می باشد.

 

 اقسام مهموز:

مهموز الفاء: فعلی است که فاء الفعل آن همزه باشد. مانند: أمَرَ أکَلَ.

مهموز العین: فعلی است که عین الفعل آن همزه باشد. مانند: سألَ کَئِبَ.

مهموز اللام: فعلی است که لام الفعل آن همزه باشد. مانند: قَرأ بَدَأ .

 

 

اعلال همزه:

1- همزه ساکن: هرگاه همزه ساکن پس از همزه متحرک قرار گیرد، سه حالت رخ می دهد:

الف) بعد از همزه مضموم، قلب به واو می شود: أتَیَ ¬ (صیغه1 ماضی مجهول باب افعال): اُءْتِی اُوتی.

ب) بعد از همزه مفتوح، قلب به الف می شود: أمَنَ ¬ (صیغه1 ماضی باب افعال): أءْمَنَ آمَنَ.

ج) بعد از همزه مکسور قلب به یاء می شود: أمَنَ ¬ (بر وزن اِفعال): إءْمان إیمان.

 

2- همزه مفتوح بعد از همزه مضموم ومفتوح به واو تبدیل می شود. مانند: أویدِم که مصغّر آدم است و أوادِم که جمع آدم است.

 

3- همزه فعل مهموز الفاء در باب افتعال به تاء تبدیل می شود. مانند: أخَذَ ¬ (صیغه1 ماضی باب افتعال):

 إءْتَخَذَ إتَّخَذَ.

 

4- از افعالی نظیر أکَلَ، أخَذَ، أمَرَ، و ... همزه اصلی در صیغه امر بخاطر کثرت استعمال حذف می شود مانند: کُلْ، خُذْ، مُرْ به جای: أُوْکُلْ، أُوْخُذْ، أُوْمُرْ.

 

5- همزه در آخر کلمه بعد از (واو) و (یاء) ساکن، بهتر است به (واو) و (یاء) تبدیل شده سپس ادغام صورت گیرد مانند: وضوءٌ وضوٌّ / نبیءٌ نبیٌّ

 

(البته در کلماتی چون سُوْء، شَىْء بهتر است همزه به صورت خود باقی بماند).

 

6- در مضارع فعل رَأیَ همزه برای تخفیف حتماً باید حذف شود مانند: رأیَ یَرْأیُ یَری.

 

 

شیوه نگارش همزه :

1- در ابتدای کلمه، همزه به صورت الف نوشته می شود. مانند: أکلَ، أخذَ.

 

2- همزه ساکن در وسط کلمه متناسب با حرکت ماقبل نوشته می شود. (یعنی اگر ماقبل آن مضموم باشد، روی واو و اگر ما قبل آن مفتوح باشد، روی الف و اگر ما قبل آن مکسور باشد، روی یاء می نشیند) مانند: مُؤْمِن ، رَأس ،  ذِئْب.

3- همزه متحرک که در وسط قرار گرفته و ما قبل آن هم متحرک است بصورت حرکت خود نوشته می شود. مانند: سَأَل ،  سئیم  ،  لَؤُم.

 

4- همزه در آخر کلمه و بعد از حرف ساکن بصورت همزه تنها (ء) نوشته می شود. مانند: شَیْء، جُزْء اما پس از حرف متحرک، به شکل حرکت ما قبلش نوشته می شود مانند: قَرَأَ ،  صَدِئ ،  جَرُؤَ.

 

5-شیوه نگارش همزه در آخر کلمه بعد از الحاق تاء تأنیث:

الف) اگر قبل از همزه، حرف صحیح و ساکن باشد بصورت الف نوشته می شود مانند: نَشْأة.

ب) اگر قبل از همزه، متحرک باشد متجانس حرکت ماقبلش نوشته می شود مانند: فِئَة، لُؤْلُؤة.

ج) اگر قبل از همزه، حرف عله باشد، متجانس با آن حروف نوشته می شود: هَیئة، خَطیئة، قَراءة.

 

نکته: همزه دو گونه است: وصل و قطع.

 

* همزه وصل آن است که در ابتدای کلام تلفظ می شود ولی در وسط کلام تلفظ نمی شود (نوشته می شود اما خوانده نمی شود) مانند: یا تلمیذُ اجْلِسْ.

* همزه قطع آن است که در تمامی موارد تلفظ می شود. مانند: یا تلمیذُ أکْرِمْ صدیقَک. 

 

 

نکات:

*همزه همه اسمها به جز ( اسم، ابن، ابنة، اثنان، اثنتان، امرأة، أیْمُن، أیْمُ، ) همزه قطع می باشند.

* همزه فعل ثلاثی و رباعی قطعند و بقیه وصل هستند.

* همزه فعل مضارع قطع است.

* همزه فعل امر مخاطب، وصل است (به جز امر باب اِفعال که قطع است).

* همزه تمامی حروف بجز الف ولام قطع است.

 

 

 

2- فعل مضا عف: فعلی است که دو حرف از حروف اصلی آن مانند هم (متجانس) باشند. مانند: مَدَدَ، مرَرَ

 

اقسام فعل مضا عف:

الف) فعل مضاعف ثلاثی: فعلی است که عین الفعل و لام الفعل آن هم جنس باشد مانند: شَدَدَ.

ب) فعل مضاعف رباعی: فعلی است که فاء الفعل با لام الفعل اول و عین الفعل با لام الفعل دوم متجانس باشند. مانند: زَلْزَلَ .

 

شرایط اد غام فعل مضا عف:

الف) بهم متصل بودن دو حرف متجانس.

ب) ساکن بودن اولی و متحرک بودن دومی: مَدْدَ ¬ مَدَّ.

 

 

قواعد اد غام:

 

قواعد ادغام سه حالت دارد:

الف- در مواردی باید ادغام کرد (وجوب)

ب-  در مواردی نباید ادغام کرد (امتناع)

ج- در مواردی می توان ادغام کرد (جواز).

 

الف) موارد وجوب اد غام:

1- ساکن بودن حرف اول متجانس و متحرک بودن حرف دوم. مانند: المُعلْلِم ¬ المعلّم

2- متحرک بودن هر دو حرف متجانس مشروط بر اینکه اولاً در یک کلمه باشند و ثانیاً اولی جایز التسکین باشد. مانند: مَرَرَ مَرْرَ مَرَّ.

 

ب) موارد امتناع اد غام:

1- زمانیکه حرف اول متحرک و حرکت آن لازم باشد. مانند: دَدَن.

2- وقتی که فعل مضاعف به ضمیر رفع متصل شود. مانند: مَرَرْتُ.

3- در افعال تعجب با لفظ امر (برای رفع اشتباه از امر صحیح) مانند: أعْزِزْ بِعلیّ.

4- زمانی که حرف ثالثی به اولین حرف متجانس اضافه و در آن ادغام شود مانند: مُهَلِّل.

5- در صورتیکه به اصل ثلاثی به خاطر الحاق به رباعی حرفی اضافه شود. مانند: جَلْبَبَ.

6- درکلمات سماعی مانند: قَطَطَ، ذَبَب.

 

 

ج) موارد جواز اد غام:

در صیغه های 1 ، 4 ، 7 ، 13و14 مضارع مجزوم و امر، بشرط اینکه حرف اول مدغم فیه نباشد مانند: لَمْ یَمْدُدْ لم یَمُدَّ / اُمْدُدْ مُدَّ.

 

 

 

نکات:

* در پنج صیغه اول فعل ماضی، ادغام واجب است و در بقیه صیغه ها ادغام ممتنع می باشد.

* در 2 صیغه 6و12 فعل مضارع، ادغام ممتنع و در بقیه واجب است.

* در صیغه های 1 ، 4 ، 7 ، 13و14 فعل امر، ادغام جایز است و در صیغه های 6و12 ممتنع و در بقیه صیغه ها واجب است.

* افعال مضاعفی که مضارع آنها بر وزن (یَفْعُلُ) است، امر، نهی و جحد آنها را به سه صورت می توان خواند.

مانند: مُدَّ یمُدُّ  مُدَّ یا مُدِّ یا مُدُّ

* اگر مضارع فعل مضاعف بر وزن (یَفْعَلُ) باشد، امر، نهی و جحد آنرا فقط به دو صورت مفتوح و مکسور باید خواند: فَرَّ یَفِرُّ فِرِّ یا فِرَّ.

 

3- فعل سالم: فعلی است که در حروف اصلی آن، همزه یا دو حرف هم جنس و حرف عله نباشد. مانند: دخلَ، ذهبَ، جلسَ ...

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:52 ] [ عباس اکرمی ]

کلمات معرب و  مبنى

 

 

 

معرب، کلمه‏اى است که داراى اعراب است. اعراب، رفع‏، نصب، جرّ یا جزم است که در حرفِ آخرِ کلمه به وسیله عامل به وجود مى‏آید؛ مثلاً در «جاءَ زَیْدٌ» کلمه «زَیْدٌ» معرب و تنوین آن اعراب و «دالِ» زیدٌ محلّ اعراب و کلمه «جاءَ» عامل است. عامل، سببِ وجودِ حرکت در حرفِ آخرِ کلمه بعد از خود مى‏شود. حرکت، مثل تنوینِ «زَیْدٌ». با تغییرِ عامل، اعراب نیز تغییر مى‏کند، چنان که اگر در جاى «جائَنى‏» فعلِ «رَأَیْتُ» بیاید، «زَیْداً» منصوب و اگر عامل جرّ بیاید مثل باءِ جارّه با فعل مَرَرْتُ، «زَیْدٍ» مجرور مى‏شود و «مَرَرْتُ بِزَیْدٍ» مى‏گویند.

 

مبنى، کلمه‏اى است که داراى بناء است. بناء؛ یعنى قرار و ثباتِ آخرِ کلمه و منظور این است که حرف آخر کلمه با تغییرِ عامل، تغییر نمى‏کند، مثل کلمه «اَمْسِ» که مبنى بر کسره است و با تغییرِ عامل، کسره آن به حرکت دیگرى تغییر نمى‏کند. چنان که قبلاً دانستیم کلمه، سه قسم است: اسم، فعل و حرف. تمام حروف و بعضى از افعال مبنى‏اند. ولى اصلِ اوّلى در اسم‏ها، معرب بودن است تا به وسیله اقسامِ اعراب، حالاتِ کلمه مثل فاعل، مفعول و مضافٌ الیه شناخته شود؛ ولى در عین حال بعضى از اسم‏ها مبنى‏اند. علّت را بعضى از نحویّین در شباهت داشتن این گروه از اسم‏ها به حروف دانسته‏اند و انواع شباهت‏هاى وضعیّه، معنویّه، استعمالیّه، افتقاریّه و اهمالیّه را عنوان کرده‏اند؛ ولى این علل، تصنّعى‏ و بى‏اساس است. و حق این است که علّتِ مبنى بودن یک کلمه، استعمال عرب است. بنابراین باید کلماتى که در زبان عرب مبنى استعمال شده شناسایى شوند تا غیر آن‏ها را معرب بدانیم و ما به ترتیب، اسم‏هاى مبنى و افعالِ مبنى را نام مى‏بریم.

 

اسم ‏ها ى مبنى:

 

1  - ضمایر: چه منفصل، مثل «نَحْنُ» یا متّصلِ یک حرفى، مثل «تُ» در «ضَرَبْتُ» یا «تِ» در «ضَرَبْتِ» یا «تَ» در «ضَرَبْتَ» یا دو حرفى، مثل «نا» در «ضَرَبْنا».

2  و  3  - اسماء شرط و اسماء استفهام: «اَیْنَ، مَتى‏ و اَىُّ و...» مشروط به آن که به مفرد اضافه نشوند، زیرا اگر مثل «اَىُّ» در «بَاَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» به مفرد اضافه شود معرب است.

اسمِ شرط، مثل «اَیْنَ تَجْلِسْ اَجْلِسْ» و استفهام، مثل «فَاَیْنَ تَذْهَبُونَ».

 

4  - اسم اشاره غیرتثنیه: مثل «هذَا رَبّى‏‏»و در صورتى که تثنیه باشد، مثل «هذَانِ خَصْمانِ» به قول صحیح معرب است و به همین جهت در حالتِ نصبى و جرّى «هذَیْنِ» گفته شده.

 

5  - اسم موصولِ غیرتثنیه: مثل «رَبِّىَ الَّذى‏ یُحْیى‏ وَ یُمیتُ»و اگر تثنیه باشد معرب است‏، مثل «رَبَّنا اَرِنَا الَّذَیْنِ اَضَلاّنا».

 

6  - هر کلمه‏اى که به جمله مابعدش نیازمند است و بدون آن معنا نمى‏دهد، مثل «اِذا»، «اِذْ»، «حَیْثُ» و «لَمّا» که واجبُ الاضافه به جمله هستند.

 

7  - اسماء افعال: اسم‏هایى که در معنا، عمل و زمان از فعل نیابت مى‏کنند، مثل «هَیْهاتَ، اُفٍ‏ و آمینَ» اسماء افعال نامیده شده‏اند.

 

8-  اسماء مرکبّه:مثل «اَحَدَ عَشَرَ» تا «تِسْعَةَ عَشَرَ» جز «اِثْنى‏ عَشَرَ» و «اِثْنَتى‏ عَشَرَ»هر دو جزء آنها مبنى است. بناى جزء اول به خاطر واقع شدن حرفِ آخر آن در وسط کلمه که محلّ اعراب نیست و بناى جزء دوم به خاطر در برداشتن واو.

 

9  - اسم لاء نفى جنس: در صورتى که مفرد باشد، مثل «لاتَثْریبَ عَلَیْکُمْ اَلْیَوْمَ».

 

10  - منادا: مشروط به آن که مفردِ معرفه یا نکره مقصوده باشد، مثل «یا مَرْیَمُ اَنّى‏ لَکِ هذَا». که «مَرْیَمُ» مناداى مفردِ معرفه است و مثلِ «یا جِبالُ اَوِّبى‏ مَعَهُ» که «جِبالُ» مناداى نکره مقصوده است.

 

11  - اسماء اصوات‏ و کنایات: مثل «کَمْ، کَاَیِّنْ و کَذا» و «کَیْتْ» و «ذَیْتْ».

12  - کلماتى هم چون «اِذْ، اَمْسِ، مُذْ، مُنْذُ، قَطُّ، عَوْضُ، اَلانَ، اَیّانَ، کَیْفَ، لَدُنْ، هُنا، ثَمَّ، اَنّى». و جهات شش گانه که عبارت‏اند از: «فوق، تحت، یمین، شمال، خلف و قُدّام» و هر کلمه‏اى که به معناى آن‏ها است، مثل «قَبْلُ، بَعْدُ، اَوَّلُ، وَراءُ، دُونَ، اَعْلى، اَسْفَلْ، اَمامَ، غَیْرُ، حَسْبُ و عَلُ» جهاتِ ستّ در یک حالت مبنى و در سه حالت معرب‏اند.

 

 

تذ کر :

اگر اسمِ مبنى، عَلَمْ شود اعراب و تنوین مى‏پذیرد؛ مثلاً اگر نام شخصى «اَمْسِ» گردد گفته مى‏شود «جائَنى‏ اَمْسٌ» و «رَأَیْتُ اَمْساً» و «مَرَرْتُ بِاَمْسٍ».

 

 

فعل‏هاى مبنى :

فعل‏هاى ماضى و امر همیشه مبنى‏اند. فعل مضارع نیز در بعضى از حالات مبنى است.

 

فعل ماضى داراى سه حالت است:

 

الف: مبنى بر فتح، در مفردِ غایبِ مذکّر و مؤنّث. فتحه در فعل‏هاى صحیح ظاهر است، مثل «ضَرَبَ، ضَرَبَتْ» - «کاتَبَ، کاتَبَتْ» و در فعل‏هاى ناقص (معتل الّلام) فتحه مقدّر است‏، مثل «دَعى‏، دَعَتْ» - «اِسْتَدْعى‏، اِسْتَدْعَتْ».

 

ب: مبنى بر سکونِ حرف آخر در مخاطب، مخاطبه، متکلّم وحده، مع الغیر و جمع مؤنّثِ غایب، مثل «اَکَلْتَ، اَکَلْتِ، اَکَلْتُ، اَکَلْنا و اَکَلْنَ».

 

ج: مبنى بر ضمِّ حرف آخر اگر به واوِ جمع وصل شود، مثل «اَکَلُوا».

 

 

 

فعل امر داراى چهار حالت است:

 

الف: مبنى بر سکون، اگر به نونِ جمع مؤنث متّصل شود، مثل «اِضْرِبْنَ» و «لِیَضْرِبْنَ» یا حرفِ آخرش صحیح باشد و حرفى به آن متّصل نشود، مثل «لِیَضْرِبْ، لِتَضْرِبْ، اِضْرِبْ، لِاَضْرِبْ، لِنَضْرِبْ».

 

ب: مبنى بر حذفِ آخر، اگر معتل الّلام باشد و آخرش به چیزى متّصل نشود، مثل «لِیَدْعُ، لِیَرْمِ و لِیَسْعَ» - «اُدْعُ، اِرْمِ و اِسْعَ» به ترتیب مثالِ ناقص واوى، یایى و الفى است، زیرا در اصل «یَدْعُو»، «یَرْمى‏» و «یَسْعى‏» بوده است.

 

ج: مبنى بر حذفِ نون، اگر به الفِ تثنیه یا واوِ جمع یا یاءِ مخاطبه متّصل شود، مثل «اِضْرِبا، اِضْرِبُوا و اِضْرِبى‏»؛ زیرا در اصل «تَضْرِبانِ، تَضْرِبُونَ و تَضْرِبینَ» بوده.

 

د: مبنى بر فتح، اگر نونِ تأکید ثقیله یا خفیفه به آن متّصل شود به ترتیب، مثل «اِضْرِبَنَّ» و «اِضْرِبَنْ».

 

 

 

فعل مضارع داراى دو حالت است:

 

الف: مُعْرَبْ، مشروط به آن که نون تأکیدِ ثقیله و خفیفه یا نونِ جمع مؤنّث به آن متّصل نگردد، مثل «یَکْتُبُ» که مرفوع و «لَنْ یَکْتُبَ» که منصوب و «لَمْ یَکْتُبْ» که مجزوم است.

 

ب: مبنى بر فتح یا سکونِ اوّل در صورتى است که نونِ تأکید به آن متّصل شود، مثل «یَضْرِبَنَّ» و دوّم در صورتى است که نونِ جمع مؤنّث به آن متّصل گردد، مثل «یَضْرِبْنَ» و «تَضْرِبْنَ» و اگر بینِ نون تأکید و فعل، حرفى لفظاً یا تقدیراً فاصله شود، معرب است. لفظاً، مثل الف در «تَضْرِبانِّ» و تقدیراً، مثل یاء در مثال «تَضْرِبِنَّ» یا واو در مثال «تَضْرِبُنَّ»

اسم‏هاى معرب: منصرف و غیرمنصرف

 

اسم معرب دو قسم است:

 

الف: منصرف‏ یا اَمکن : آن اسمى است که تمامِ حرکات و تنوین را مى‏پذیرد.

ب: غیرمنصرف یا متمکّن: آن اسمى است که غیر از جرّ و تنوین سایر حرکات را مى‏پذیرد.

 

 

حرکات اعرابى و بنایى

 

 

منظور از حرکاتِ اعرابى حرکاتى است که به اسمِ معرب داده مى‏شود و آن‏ها چهار حرکت به نام‏هاى رفع، نصب، جرّ و جزم است. جرّ، مختصّ به اسم است، مثل «بِزَیْدٍ» و جزم، مختصّ به فعل، مثل «لَمْ یَضْرِبْ» ولى رفع و نصب در فعل و اسم جارى است. رفع، مثل «زَیْدٌ یَقُومُ»که «زَیْدٌ» اسم است و مرفوع و «یَقُومُ» فعل است و مرفوع.

 

و نصب، مثل «اِنَّ زَیْداً لَنْ یَقُومَ» که «زَیْداً» اسم است و منصوب و «یَقُومَ» فعل است و منصوب به «لَنْ».

 

و مراد از حرکات بنایى حرکاتى است که بر اسم مبنى وارد مى‏شود و آن‏ها نیز چهار حرکت به نام‏هاى ضمّ، کسر، فتح و سکون است. کسره و ضمّه مخصوص اسم و حرف است و بر فعل داخل نمى‏شود. کسره، مثل «اَمْسِ» و «جَیْرِ»و ضمّه، مثل «حَیْثُ» و «مُنْذُ».

 

ولى فتحه و سکون در اسم و فعل و حرف وجود دارد. فتحه، مثل «اَیْنَ، قامَ، اِنَّ» سکون، مثل «کَمْ، اِضْرِبْ، اَجَلْ».

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:50 ] [ عباس اکرمی ]

معرفه و نکره

معرفه(شناخته )اسمهائی است که برای شنونده یا مخاطب آشناست و دیگر درباره آنها سئوال نمیکنددرواقع معرفه :اسمی است که برشی ء ، حیوان یا انسان معین وشناخته شده ای دلالت میکند .

 

اما نکره (ناشناخته )اسمهائی است که برای شنوده یا مخا طب ناآشناست و ذهن سئوال درذهنش نقش میبندد که چه کسی ؟ یا چه چیزی ؟

ودرواقع نکره :اسمی است که برشی ء ،حیوان یا انسان نامعینی دلالت میکند.

 

علامت معرفه ونکره  

 

درفارسی معرفه علامت ندارد اما نکره با لفظ (یک ) دراول آن و حرف (ی) در آخر آن شناخته میشود  « یک کتاب خریدم » «مدادی خریدم »

 

علامت معرفه ونکره درعربی

 

اسمهای معرفه درعربی عبارت اند از: 1-اسم دارای الف  ولام 2-عَلَم 3- اسم مضاف به معرفه 4- اسم اشاره 5-اسم موصول 6-ضمیر 7- معرفه به ندا

 

معارف شش (البته دراین درس هفتا است ) بود             مضمر اضافه ، عَلَم ، ذولام، موصولٌ واضافه

 

 

 

      بادو روش زیر میتوان اسم نکره را معرفه کرد :

·       الف : اضافه نمودن «الف و لام » به ابتدای اسم نکره و حذف تنوین از آخر آن .

·       ب: اضافه کردن اسم نکره به اسم معرفه که بازهم تنوین آخرآن حذف می شود.

 

        قلمٌ    قلمی    یا     قلمُ صدیقی

نکره محضه (تامه) به اسم نکره ای گفته می شود که شامل تمام افراداز  جنس خود است . مثل رجلٌ

نکره غیرمحضه (ناقصه /مخصصه) نکره ای که  برخی از افراد از جنس خودرا شامل  می شود .

 

 تبدیل نکره محضه به غیر محضه : با اضافه کردن صفت به نکره محضه ویا اضافه کردن نکره ای دیگر برآن به نکره غیر محضه  تبدیل می شود .

 

*نکته: اسم نکره معمولا بریک فرد از افراد جنس خود دلالت می کند مگر اینکه قبل از آن از «نفی ،نهی ،استفهام ،یا شرط »استفاده شود که دراین صورت تمام افراد جنس خود را شامل می شود .

 

مثل ما رایتُ رَجلاً .            هیچ مردی را ندیدم .

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:49 ] [ عباس اکرمی ]

معرفه به ندا واسم اشاره

 

 

هر اسمی‌که مورد خطاب قرار می‌گیرد منادا نام دارد، یکی از انواع منادای ‌معرفه اسمی است که در نحو عربی به‌ آن منادای ‌نکرۀ مقصوده گفته‌اند و ما در اینجا از آن به عنوان اسم ‌معرفه به ندا یاد کرده‌ایم.

 

معرفه به ند ا:

1ـ یا طَالِبُ !  اُکْتُبْ وَاجِبَاتِکَ الدِّراسِیَّةَ. 2ـ یا طالبةُ !  اُکْتُبِی واجباتِکِ الدِّراسیَّةَ. 3ـ یا طالبانِ ! اُکْتُبَا واجباتِکُما الدِّراسیَّةَ. 4ـ یا طالباتُ ! اُکْتُبْنَ واجباتِکُنَّ الدِّراسیَّةَ. 

 

اسمهایی که در نمونه‌های بالا مشخص شده‌اند منادای نکرۀ مقصوده نامیده می‌شوند. این‌گونه مخاطب ها که مستقیماً مورد خطاب قرار گرفته‌اند و مانند عَلَم، ذو اللّام (اسم دارای الف و لام‌) و مضاف نیستند و در عین حال کاملاً مشخص و معیّن هستند.  

 

قاعده معرفه به ند ا :

 

منادای نکرۀ مقصوده اسم نامعیّنی است که با آمدن حرف ندا در ابتدای آن بر شخص یا شیء معیّنی دلالت می‌کند. به عبارت دیگر منادای نکرۀ مقصوده اسم غیر علم، غیر محلّی به «ال»، غیر مضاف است که چون مستقیماً مخاطب قرار گرفته و کاملاً مشخص و معیّن است یکی از انواع معرفه به شمار می‌آید؛ مانند واژه‌های‌ «أستاذ» و «أخت» در عبارات «یا أستاذُ» و «یا اُخْتُ».

 

 

قاعده اسم اشاره

 

1ـ اسم اشاره اسمی است که برای اشاره به انسان، حیوان یا شیء معینی به کار می‌رود؛ مانند: «هَذا، ذَلِکَ، هَذِهِ و تِلکَ».

 

2ـ اسمهای اشاره به دو دسته تقسیم می‌شوند:

الف) اسمهای اشارۀ مشترک میان مکان و غیر آن؛

 ب) اسمهای اشارۀ مختص به مکان. 

 

3ـ اسم اشاره در جنس، یعنی تذکیر و تأنیث و در عدد، یعنی افراد، تثنیه و جمع، با مشارٌ إلیه مطابقت می‌کند؛ مانند: «هَذَا قَلَمٌ، هَذِهِ مِنْضَدَةٌ و هَؤُلاءِ رِجَالٌ».

 

4ـ اسم اشاره، اعم از مکانی و غیر مکانی، به سه نوع «نزدیک، متوسط و دور» تقسیم می‌شود؛ مانند: «هَذَا، ذَاکَ و ذَلِکَ؛ هُنا، هُناکَ و هُنالِکَ».

 

5ـ های تنبیه حرفی است که برای آگاه ساختن مخاطب و متوجه کردن او به مشارٌ إلیه می‌تواند به اول اسمهای اشارۀ نزدیک یا متوسط افزوده شود؛ مانند: «ها» در «هَذَا».

 

6ـ کاف خطاب حرفی است که به اسمهای اشاره افزوده می‌شود و در جنس و عدد با مخاطب مطابقت می‌کند، نه مشارٌ إلیه؛ مانند: «کَ» و «کِ» در عبارات «ذَلِکَ قَلَمٌ یا عَلِیُّ» و «ذَلِکِ قَلَمٌ یا فاطِمَةُ».

 

7ـ لام بُعد لام مکسوری است که می‌تواند پیش از «کاف خطاب» به اسمهای اشارۀ «أولاءِ» و «هُنا» افزوده شود؛ مانند: «لِـ» در اسمهای‌ اشارۀ «أولالِکَ» و «هُنالِکَ».

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:47 ] [ عباس اکرمی ]

آشنائی با :· اسم معرفه به الف ولام و علم

 

 

 

انواع الف ولام

· اسم علم وانواع آن

 

اسم معرفه به «ا ل » بر سه گونه است :

الف) حرف تعریف

 ب)حرف زائد

ج) اسم موصول

 

 

 الف -الف و لام تعریف:

 

  1- الف ولام عهد:

عهد حضوری :این «ا ل» بر اسمی که مقصود گوینده است وهنگام سخن گفتن حضور دارد وارد می شود .

مثل الیوم در آیه مبارکه { الیوم اُحلَ لکمُ الطیباتُ } امروز چیزهای پاکیزه برشما حلال شده است .

 

عهد ذهنی : این «ال» بر اسمی وارد می شود که مخاطب پیشینه ذهنی مشخصی از آن درذهن دارد مثل الکتاب در آیه مبارکه {ذالک َالکتابُ لاریبَ فیه ِهدًی للمتقینَ} که منظور قرآن است .

 

 عهد ذکری: این «ال» بر اسمی وارد می شود که آن اسم در قسمت قبلی جمله یک بار بصورت نکره ذکر شده و اکنون برای دومین بار از آن یاد می شود که با الف ولام می آید مثل الکتاب در جمله {اشتریتُ کتاباً،فقراتهُ ثم بعت ُالکتاب }

 

 

2- الف ولام جنس که براسم مفرد وارد می شود:

 

·استغراق : این نوع «ال» همه افراد جنس خود راشامل می شود به گونه ای که می توان بجای آن از کلمه کل استفاده نمود مثل الف ولام الانسان در{ان الانسان َلفی خسر*الا الذین امنو وعملواالصالحات }

 

·بیان حقیقت : این نوع «ال» حقیقت و ماهیت جنس را روشن می کند ولی همه افراد جنس خودرا دربر

نمی گیرد مثل الرجل و المره درعبارت « الرجلُ اصبرُ من المراه»

 

ب - الف و لام زائده:

 

 زائده لازمه : همچون «ال» درآغاز برخی از اسمهای موصول که اساساً جز با الف ولام استعمال نمی شوند مثل الذی و الذین

 

زائده غیرلازمه :همچون «ال» درآغازبرخی از اسمهای علم که گویای معنای واژگانی آنهاست و نقشی در معرفه بودن آنهاندارد مانند الحسن و الحسین

 

ج - الف و لام موصول :

 

 این الف و لام درواقع حرف نیست بلکه اسم موصول است که به معنای «الذی »و هم خانواده های آن به کار می رود و براسمهای فاعل و مفعول وارد می شود مانند «ال» در واژه المسلمین والمسلمات در آیه مبارک {ان المسلمین والمسلمات }که بدین معناست {ان الذین اسلموا واسلمنَ}  

 

 

اسم علم

علم اسمی است که بر شی ء یا فرد خاصی دلالت کند وبرخلاف اسم جنس که همه افراد جنس را دربرمی گیرد.

 

انواع اسم علم

 

مرکب آن است که مشتمل بر بیش از یک کلمه باشد مانند عبدالله

مرکب مزجی:به ترکیبی گفته می شود که بین کلمات آن رابطه اضافی واسنادی نباشدو کثرت استعمال آنها را کنارهم قرارداده باشد مثل بعلبک وبیت لحم

مرکب اسنادی :آن است که از مسند ومسند الیه تشکیل شده باشد. «تابطَ شرّا ً»

مرکب اضافی :آن است که ترکیبی از مضاف ومضافٌ الیه باشد «عبدالله » ، « امیرالمومنین »

 

 علم مفردآن است که یک کلمه باشد مانند علی

اسم : علمی است برای دلالت برنام فردیا شیء خاصی (که لقب وکنیه هم نباشد) مثل «علی ،عبدالله ،احمد»

کنیه : علمی است که با «اب ،امَ ،ابن ،بنت » شروع شده باشد مثل «ام الائمه ،ابن علی »

لقب: علمی است که برای مدح یا ذم بکاررود مثل «الزهرا؛الجاحظ»

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:46 ] [ عباس اکرمی ]

سخنان بزرگان

*انسان اگر ناخوش باشد و کار کند بهتر از این است که سلامت باشد و بیکار بنشیند . کازوبون

*به گرسنگی مردن بهتر که نان فرو مایگان خوردن . سعدی

*ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم، اما در اینکه چگونه آنها را تعبیر کنیم، مؤثر هستیم . نیچه

*هرکس همان گونه است که فکر می کند پس مراقب افکار خود باشید . ذهن همچون ساعتی پیوسته درحال کار کردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد . جی.پی.واسوانی

*دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند . سعدی

*یک آموزگار خام می تواند مدتها شاگردان خویش را سرگردان کند . ارد بزرگ

*بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است . فردوسی خردمند

*موفقیت تنها یک چیز است این که : زندگی را به دلخواه خود بگذرانید. کریستوفرمورلی

*هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد .گوته

*درختان بارور خم می شوند و مردان بزرگ متواضع میگردند، اما شاخه های خشک و مردم نادان می شکنند وخم نمی شوند. یوستین گوردر

* بهترین بخشی را در هر فرد جست وجو کن و این را به او بگو. همه ما به چنین محرکی نیازمندیم، هر بار که از کار من ستایش می شود، فروتن تر می گردم چون احساس نادیده گرفته شدن یا ناخوشایند بودن نمی کنم. نگریستن به عظمت همسایه ات را بیاموز و عظمت خودت را نیز بنگر. جبران خلیل جبران

*موفقیت روی ستون های شکست شکل می گیرد . سری چینموی

*اگر می خواهید حقیقتاً زندگی کنید، ابتدا مردن را بیاموزید! .  توکارام

*بعضی صلیب را روی گور خود می گذارند و برخی آنرا لنگر کشتی می سازند . کولستون

*عجیب است که ما انسان ها از هر جهت تا به این حد هوشمند هستیم. فضا و ساختمان اتم را کشف می کنیم اما از ماهیت خودمان اطلاعی نداریم یا درک درستی نداریم . یوستین گوردر

*مهم نیست که چقدر منزوی هستید و چه مایه احساس تنهایی می کنید، اگر کار خود را حقیقتاً و خودآگاهانه انجام دهید، یاران ناشناخته می آیند و شما را طلب می کنند. میگوئل سرانوی

*ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و درنتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها بکنیم. دبی فورد

*دانای فرزانه بی‌آنکه گام سپارد، می‌داند بی‌آنکه بنگرد، می‌بیند بی‌عمل، سامان می‌دهد . لائو تسه

*اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .  ارد بزرگ

*بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند . امیل زولا

*دو اشتباه بسیار بزرگ یکی این است که قبل از موعد اقدام به عمل کنیم و دیگری این است که فرصت مناسب را از دست بدهیم .  کوئیلو

*آنکه کارهایم به دست اوست، یار وفادار من است، از هر تعلق و دلبستگی بری است و به هر موجودی مهر می ورزد. او به سویم می آید . اگاواد گتیا

*اگر غذایی نامطبوع بخوری، آبی ناگوار بنوشی و بر خم بازوانت بالین بسازی، هنوز می توانی سرور و شادمانی را بیابی . کنفسیوس

*اندیشه کردن به این که چه بگویم، بهتر است از پشیمانی از این که چرا گفتم. سعدی

*سکوت دردناک است. اما در سکوت است که همه چیز شکل می گیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد. درون هر چیز در اعمال هستی، نیرویی هست که چیزی را می بیند و می شنود که هنوز قادر به درکش نیستیم، هر آنچه امروز هستیم، از سکوت دیروز زاده شده است. جبران خلیل جبران

*به راستی که شماری بسیار از مردم با یاوه گویی های خود نشان می دهند که میان تهی هستند اما اندکی از آنان نیز با سکوت خود نشان می دهند که الهی هستند.  تاولر

*ای سالک ، یکی یکی ، قدم به قدم . راهی نیست . راه با پیمودن پدید می آید . با پیمودن است که راه را می سازی ، و اگر واپس بنگری ، هر آن چه می بینی ، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آنها را می پیماید . ای سالک ، راهی نیست ، راه با پیمودن پدید می آید . آنتونیو ماچادو

*صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است . تامس جفرسن

*صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمی گزینیم . ارد بزرگ

*غیر ممکن ها را انجام دادن نوعی لذت است . والت دیسنی

*برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن . علی شریعتی

*چاره ترس روبرو شدن با چیز ترس آور و تماشای آن است . روتر فورد

*هرگز با پو ل نمی توان یک سرباز خوب ، معلم خوب ، هنرمند خوب، یا یک کارگر خوب ساخت ..    . جان راسکین

*سعادت مثل پروانه ایست که روی برگهای گل به خواب رفته باشد . به مجرد اینکه نزدیکش بروی بالهای خود را باز کرده و در فضا پرواز می کند . آندره تواید

*خود را فدا کنیم بهتر است تا دیگران را نابود کنیم. گاندی

*یک خانواده خوشحال چیزی جز یک بهشت زود رس نیست. برنارد شاو

*آن که از مرگ می ترسد از خودش می ترسد. حسن زاده آملی

*نگذاریم تقویم وساعت ، این حقیقت را یادمان ببرد که لحظه لحظه زندگی ، یک معجزه است و در پس آن ، حقیقتی . اج - جی - ولز

*بیشتر مردم دعا نمی کنند فقط التماس می کنند. برنارد شاو

*به تجربه آموختم که انسانها هرگز از تجربه چیزی نمی آموزند. برنارد شاو

*تنهایی در بهشت هم ارزشی ندارد . برنارد دوسن پیر

*هرگاه بتوانم بعد از هر شکست لبخند بزنم شجاع خواهم بود. ناپلئون بناپارت

*نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند. ارد بزرگ

*از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش. آلبرت انیشتن

*رقابت تا زمانی پسندیده است که کار به حسادت نکشد. دکارت

*زمان استادبزرگی است که بسیاری ازمشکلات را حل می کند. کرنی

*خـدایا تـو چگونه زیـسـتـن را به مـن بـیاموز مـن خـود چگونه مُـردن را خـواهـم آموخـت  . علی شریعتی *تاریخ تکرار بى پایان خطاهاى زندگى است. لورنس دورل

*تاریخ حقیقتى است که سرانجام به افسانه و افسانه دروغى است که سرانجام به تاریخ مى پیوندد.جین کاکتیو

*اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد: برای شاد بودن من لازم نیست حتما چیزی در زندگی ام رخ دهد. من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم." مجله سبز

*رامترین کلماتند که طوفانی را با خود به همراه می آورند . افکاری که با پای کبوتران پیش می آیند جهان را مسخر می سازند . نیچه

*اگر شغلی داری که هیچ سختی در آن نیست پس بدان که اصلاً شغل نداری. ماکلوم اس فوربس

*بزرگترین اشتباه و چاله زندگی یک زیاده خواه  ، در  آنست که پیش از کسب آمادگی لازم  پشت میز مدیریت بنشیند . ارد بزرگ

*بیشتر بدبختی های ما قابل تحمل تر از تفسیرهایی است که دوستانمان دربارۀ آنها می کنند . کولتون

من فکر میکنم همه زندگی رویائی ست از  عشق! . أوله پاسه

*جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست . ارد بزرگ

*خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید. مارک اورل

*ابله ترین آدمیان آنانیند که  با مسخره نمودن شایستگان شاد می گردند . ارد بزرگ

*یک ریاضی دان کسی است که به تنهائی می نشیند وسعی می کند مشکلی  را حل کند که حتی خودش هم نمی دانست  چنین مشکلی وجود  دارد!! . آتله سربرگ

*اولین درسی که والدین باید به فرزندان خود بیاموزند، صداقت است. شوپنهاور

*اگر سخن چون نقره است، خاموشی چون زر پربهاست. لقمان

*در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راهکار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . ارد بزرگ

*هر انسان یک جزیره است درمیان دریای عشق و محبت ، که انسانها را بهم وصل می کند!. أوسه ریتر ایویدسن

*گاهی بی رنگی از هر رنگی زیباتر و مفیدتر است. شاتو بریان

*پیدا کردن شیطان کاری بسیار ساده است کافی ست باطراف خود بنگری کمی نخواهد پائید که اثری از او پیدا خواهی کرد! . آندریاس شارت

*من خداوند را باور و قبول دارم مشکل اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد؟! . أوله پأئوسه

*بهترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که در خواب گذراندم. بتهوون

*اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست . بودا

*هدف زندگی باید براساس این باشد :که درپیری با سلامت از دنیا بروی اما یک عمر قلبی جوان داشته باشی!!! . اوسه ریتر اویدسن

*در پشت هیچ در بسته ای ننشینید  تا روزی باز شود . راهکار دیگری جستجو کنید  و اگر نیافتید همان در را بشکنید . ارد بزرگ

*رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . ارد بزرگ

*هیچ رخدادی از اندیشه ما پاک نخواهد شد چه زشت و چه زیبا . تنها گذر زمان است که آنها را کم رنگ می کند . ارد بزرگ

*بیش از حد عاقل بودن، کار عاقلانه ای نیست. مثل فرانسوی

*شاید بتوانید دست و پای مرا به غل و زنجیر کشید و یا مرا به زندانی تاریک بیافکنید ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آورید.  جبران خلیل جبران

*با کودکان بازی کن ، آنان بزرگترین معلمان تو هستند . شریل ریحاردسون

*ما همگی رزم آوران پیکار زندگی هستیم ،اما برخی پیشرویم و برخی دنباله رو . جبران خلیل جبران

*زندگی به تناسب شهامت آدمی گسترش یا فروکش می‌یابد. آنین نین

*زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است . آلدوس هاکلی

*زندگی از بودن شروع می شود و تا شدن ادامه می یابد . ارد بزرگ

*زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد.  بودا

*زندگی مانند لبخند ژوکوند است، در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند، امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . ژری تایلر

*زندگی تراژدی است برای آن‌کسی‌که احساس می‌کند و کمدی است برای آنکه می‌اندیشد.ژان دلابرویر

*زندگی روزانه شما پرستشگاه شما و دین شماست .آنگاه که به درون آن پای می نهید، همه هستی خویش را همراه داشته باشید . جبران خلیل جبران

*زندگی با عشق هرگز تیره نیست. لئو بولیسکا

*زندگی بدون موسیقی اشتباه است . فردریش نیچه

*زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد. فررد هاند هاین

*زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!! . فرد هند فاین

*زندگی ما ، زائیده اندیشه ماست. مارک اورل

*زندگی خواب است و عشق رؤیای آن . موسسه

*زندگی بازیچۀ دست اقبال نیست ، بلکه فرصت عظیمی است که باید از ان استفاده کرد و مغتنمش شمرد . مارون

*زندگی به چیزی نمی ارزد ، اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست. مالرو

*زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست. مارک تواین

*آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است . اسپنسر

*هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است . پرسلیس

*آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم . ویکتور کوزن

*عشق میوه تمام فصل هاست و دست همه کس به شاخسارش می رسد. (مادر ترزا)

*عشق نخستین سبب وجود انسانیست . (وونارگ)

*عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد. (ارد بزرگ)

*عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد . (شکسپیر)

*عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است. (زابوتن)

*عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند. (سنت بوو)

*عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد.(ریشله)

*عشق شاه کلیدی است که تمام دهلیزهای قلب را میگشاید . (ایوانز)

*عشق این توانائی را می دهد که بگوئید ، پوزش می خوا هم. (کن بلانچارد)

*عشق یعنی ترس از دست دادن تو . (مثل ایتالیائی)

*عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند. (ویکتور هوگو)

*عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود. ( مادموازل دوسگوری)

*عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد. (ولتر)

*عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند. (کرنی)

*عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد. (د. اسمیت)

*آینده همان است که ما می اندیشیم. مارک اورل

*آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه

*وفاداری به حال است که وفاداری به آینده را آماده می سازد . فنلون

*اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است . ارد بزرگ

*برنامه ریزی ، آوردن آینده به زمان حال است تا بتوانید همین الان کاری برای آن انجام دهید. آلن لاکین

*راز بزرگ زندگی در شکیبایی است و نباید به خاطر یک آینده ی مبهم زمان حال را بر خود تلخ کرد. ژان داوید

*فرهنگ های هم ریشه ، انگیزه ای توانمند است که موجب همبستگی کشورها در آینده می گردد . ارد بزرگ

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:44 ] [ عباس اکرمی ]
 نکاتی مهم در زمینه ترجمه

 

 

1-مهم ترین نکته هنگام ترجمه جملات توجه به ویژگیهای فعل ازقبیل زمان،صیغه، لازم یا متعدی،معلوم یامجهول بودن می باشد.

الف یُعرَفُ الأصدقاءُ عند الشدائد.       دوستان هنگام سختیها شناخته می شوند.

ب- کان الأولادُ یقرأونَ دروسَهُم .          بچه ها درسهایشان را می خواندند.  

2- درترجمه به مفردیامثنی یاجمع بودن کلمات ، همچنین به اسمهای اشاره به نزدیک(هذا،هذه،...)یااشاره به دور(ذلک،تلک،...)توجه شود.

*یُریدُ الأعداءُ أن یُبعِدوا شبابَنا عن القـِیَم الإسـلامیـﺔِ . 

 دشمنان می خواهند که جوانان ما رااز ارزش های اسلامی دور سازند.

3-اسم های اشاره(هولاء،اولئک،هذان،..)اگرقبل ازاسم دارای(ال)بیایند،به صورت مفردیعنی به صورت این وآن ترجمه می شوند.

* هولاء التلامیذ....           این دانش آموزان

*هولاء طالبات مجتهدات.            اینان دانش آموزان کوشایی هستند.

4-صیغه های غائب عربی برابرباسوم شخص فارسی وصیغه های مخاطب عربی برابربادوم شخص فارسی وصیغه های متکلم برابرباصیغه های اول شخص فارسی می باشد.

5-فعل مضارع مجزوم به (لَم) رابه صورت ماضی منفی یاماضی نقلی منفی ومضارع مجزوم به (لمّا)رافقط به صورت ماضی نقلی منفی همراه با هنوز ترجمه می کنیم.

* لم یذهب : نرفت یا نرفته است

* لمّا یذهب : هنوزنرفته است

6-اگربعد از (لمّا) فعل ماضی بیاید.معنی «هنگامی که »می دهد.

* لمّا رَجَعَ : هنگامی که برگشت

*بایدتوجه داشت (لم)هرگزبرسرفعل ماضی نمی آید.

*«لِمَ : لِماذا » اسم استفهام است ونبایدبا (لَم ) اشتباه شود.

7- هرگاه ادوات شرط ( اِن ، مَن ، مَهما ، أینما... )برسرفعل ماضی بیایند، آن فعل اغلب معنی مضارع می دهد.

فعل شرط به صورت مضارع التزامی وجواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود.

*  مَن زَرَعَ حَصَدَ.         هرکس بکارد درو می کند.

8-«قد + مضارع » معنی ( شاید یا گاهی) می دهد.

* قد یذهبُ : شاید برود یا گاهی می رود

«قد+ماضی ) معنی ماضی نقلی یا ماضی ساده می دهد.

*  قدذهب : رفت یا رفته است

9-حروف «سـ» یا«سوف» هرگاه برسرفعل مضارع واردشوند،معنی آن رابه مستقبل(آینده)تبدیل می کند.

* سوف یذهبون : خواهند رفت

10-«کان+ماضی» معادل ماضی بعید و « کان + مضارع » معادل ماضی استمراری می باشد.

* کان قد ذهب : رفته بود

* کان یذهب : می رفت

11-فعل (داشت) فارسی اغلب درعربی به دوحالت معنی می شود:

             1- « کان + لـِ »داشت    2- عند...داشت

* کان لِفلاح بستان یعملُ فیه .       کشاورزی باغی داشت که درآن کار می کرد.

* کان عندی کتابٌ قیِّمٌ  .              کتاب ارزشمندی داشتم. 

12-هرگاه دویاچندفعل ازافعال مضارع یاماضی بعداز ( کان ) بیاید ، «کان» معمولاً فقط یک بار برای همه آنها به کار می رود.

*کان لِرجلٍ بستانٌ قدغَرَسَ فیه اشجاراً ویُحِبُّهُ کثیراً.

   مردی بستانی داشت که درآن درختانی کاشته بودو آن رابسیاردوست می داشت.

13-درترجمه اسم هایی که دارای تنوین هستند«ی» وحدت یانکره یا «یک»اضافه می کنیم.

* رأیتُ طالباً.     دانش آموزی رادیدم .  یا   یک دانش آموز را دیدم.

14-پاره ای افعال درزبان عربی دومفعول به می گیرند،مانند(جَعَلَ:قرار داد ، أعطی: داد ، وَهَبَ: بخشید ، علَّمَ: یاد داد ، أذاق:چشاند ، سَمَّی:نامید ،...)هنگام ترجمه چنین افعالی دقت کنیم یکی ازدو مفعول به راباعلامت «را »  ودیگری بدون علامت وهمراه با حرف اضافه یعنی به صورت متمم آورده شود.

* جَعَلتـُکَ أمیـناً علی أسراری.       تورابراسرار خویش امین قرار دادم.

15-مفعول به عربی گاهی درفارسی به جای «را» باحرف اضافه ازقبیل ( از ، به ، با ،...)به کار می رود.

* جاهـِد الکفارَ.     با کافران نبرد کن.

16-مفعول مطلق درزبان فارسی از«قیدها» به شمار می رودودرترجمه آن به شکل زیرعمل می کنیم:

الف هنگام ترجمه مفعول مطلق تأکیدی ازقیدهای تأکیدی مانند:( کاملاً ، حتماً ، قطعاً ، بدون شک ، ...)استفاده می کنیم.

* کَلَّمَ اللهُ موسی تکلیماَ .     خداباموسی قطعاً سخن گفت .

ب- هنگام ترجمه مفعول مطلق نوعی(بیانی) ازکلماتی ازقبیل:( بسیار ، مانند ، همچون ، به نیکی ،...)استفاده می کنیم.

* إصبِر صبراً جمیلاً.     به نیکی صبر کن.

17- درترجمه جمله های حالیه ابتدا عبارت«درحالیکه» را می آوریم سپس خود فعل جمله.

 اگرفعل به کاررفته درجمله حالیه مضارع باشدوفعل قبل از آن ماضی باشد، فعل جمله حالیه به صورت ماضی استمراری واگرفعل جمله حالیه به صورت ( قد + ماضی ) باشدوفعل قبل از آن ماضی باشدبه صورت ماضی بعیدترجمه می شود.

* جاء الطفلُ یرکضُ .     کودک آمد درحالیکه می دوید.

* جاء الطفلُ وقدضَحکَ.     کودک آمد درحالیکه خندیده بود.

18- در اسلوب استثنا ، اگرجمله قبل از« إلا » منفی باشد،می توانیم حرف «إلا» راحذف کنیم وجمله رابه صورت مثبت ومؤکدترجمه کنیم.

*ما نَجَحَ إلا محمدٌ .          فقط محمد قبول شد.

19 درعباراتی که با « إنَّما » آغازشده است ازتعابیری ازقبیل:( فقط ، بی شک ، تنها، ...)استفاده می کنیم.

* إنَّما کان سؤالـها عن أخبار المعرکـ.     فقط سؤالش درباره خبرهای جنگ بود.

20 گاهی می توان مصدر رابه صورت فعل ترجمه کرد.

*قصدتُ الرجوع َ الی المکتبِ.         خواستم به کتابخانه برگردم.

21-صفت درزبان فارسی به صورت مفردترجمه می شودهرچندمفردنباشد.

* التلامیذ المؤدبونَ : دانش آموزان مؤدب

*هنگام ترجمه جمله وصفیه ازحرف«که» استفاده می کنیم.

* رأیتُ طفلاً یلعبُ .       کودکی رادیدم که بازی می کرد.

*فعل درجمله وصفیه ازنظرزمان مانند فعل بکاررفته درجمله حالیه ترجمه می شود.(نکته 17 )

*درزبان عربی مانندفارسی گاهی مضاف الیه می تواندبین موصوف وصفت فاصله بیندازدکه دراین  صورت ،ابتدا صفت وسپس مضاف الیه ترجمه می شود.

* أشعـ القمر الفضـیـ        اشعه نقره ای رنگ ماه

22-به جز« لن وإذن » بقیه حروف ناصبه ( أن ، کی ، لکی ، لـِ ، حتی )همراه بافعل مضارع بعدازخودبه صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.

* أن یذهبَ : که برود

* حتی یقرأُ : تا بخواند

* « لن » فعل مضارع رابه صورت مستقبل منفی تبدیل می کند.

* لن یذهبَ : هرگز نخواهد رفت

23- اسم های موصول خاص ( التی ، الذی ، ...)اگربلافاصله بعدازاسم دارای «ال» بیایداغلب به صورت «که » ترجمه می شود.  

* الشجاعُ الذی یقول الحق .    شجاعی که حق را می گوید.

24- خبر« لیت و لعلَّ » اغلب به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود.

* لعلَّ المذنب یهتدی . شاید گناهکار هدایت شود.

* لیتنی قویٌّ کی أساعد الفقراء.     کاش قوی بودم تابه نیازمندان کمک کنم.

24- لای نفی جنس به صورت ( هیچ.... نیست )ترجمه می شود.

*لا تلمیذَ فی المدرسـﺔ .    هیچ دانش آموزی در مدرسه نیست.

25-فعلهای مجردی که به بابهای ثلاثی مزید می روندممکن است ازنظرمعنی باریشه اصلی کلمه تفاوت داشته باشد.

عَلِمَ : فهمید ، دانست                       علَّمَ : یاد داد

حَکَی : حکایت کرد                      حاکی : تقلید کرد ، پیروی کرد

قَتَلَ :کُشت ،                                قاتَلَ : جنگید با

دَفَعَ : پرداخت ، هُل داد                إندفعَ : روانه شد ، رهسپار شد

26- « فعل دعایی » هرچند ماضی باشدبه صورت مضارع ترجمه می شود.

*حَفِظَـکَ اللهُ .   خداوند تو راحفظ کند.

27-جملاتی که در آنها( ضمیرفصل ، إنَّما ، قسم ،...) به کاررفته است به صورت تأکیدی ترجمه می شود.

* والعصرِ إنَّ الانسان لفی خسرٍ .    سوگند به عصر که واقعاً انسان درزیان است .

* الله هو الغنیُّ .    تنها خداست که بی نیاز است.

28- تقدیم یک کلمه ازقبیل «مفعول و یاجارومجرور» نیزجنبه تأکیدی به جمله می دهد.

* إیاک نعبدُ .    تنها تورا عبادت می کنیم.

* الیَّ المصیر . یقیناًبازگشت به سوی من است.

29- هنگام ترجمه باب تفاعل معمولاً ازکلمه «بایکدیگر یا با هم »  ودرباب مفاعله اغلب ازکلمه « با »  استفاده می کنیم.

* تقاتَلَ الاعداء.     دشمنان بایکدیگر جنگیدند.

*کاتبَ محمدٌ سعیداً.   محمد باسعید نامه نگاری کرد.

30- درجملاتی که تمییزنسبت به کاررفته است می توان تمییز رابه صورت « مبتدا یا فاعل یامفعول به »ترجمه کرد.

*  هی أکثرُمنّی صبـراً .      صبراوازمن بیشتر است.

* طابت الطالبـ خُلقاً .        اخلاق دانش آموزنیکو شد.

* فجَّرنا الارضَ عیوناً .     چشمه های زمین راشکافتیم.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:40 ] [ عباس اکرمی ]
 نکات مهم کنکوری ویژه ی علوم انسانی

 

 

1-لما یکتب( ماضی نقلی منفی):هنوزننوشته است.

2-لما کَتَبَ :هنگامی که نوشت.

3-لم یکتب(ماضی ساده منفی):ننوشت.

4-لایکتب(نهی):نبایدبنویسد.

5-فعل برای جمع مکسرغیرعاقل چه قبل ازآن وچه بعدازآن به صورت مفرد مؤنث آورده می شود.

6-فعلهایی که به سکون ختم می شوند هر گاه به  ال  برسند سکون آنها به کسره تبدیل می شودچنین  کسره ای را

کسره ی عارضی می نامیم.                   کانت التلمیذه:کانتِ التلمیذه.

7-فعلی که تشدیدروی حرف آخرآن یعنی روی  لام الفعل باشد مضاعف است.

8-هرگاه پاسخی با لا و نعم شروع شده باشد حتماً درسؤال آن کلمات  هل  یا  أ  استفاده شده است.

9- فعلهای باب  انفعال وتفاعل همیشه لازم می باشد.

10-فعل ناقص ماضی اگر بروزن فَعِلَ  باشد فقط در صیغه ی سوم حرف عله ی آن حذف می شود(رَضِیَ) واگرچنین نباشد

درصیغه های 3 ، 4، 5 حرف عله ی آن حذف می گردد.(هَدَی دعا)

11- همزه ی امر باب افعال همیشه  فتحه  می گیرد.

12-کلماتی مانند  اتصال ، اتَّحد ، یتَّجه  که دومین حرف کلمه  ت  می باشد حتماً متعلق به باب افتعال است.

13-نون وقایه نقش ندارد.(حروف نقش ندارند.)

14-درفعلهای مضارع ناقص  واوی (یدعو)صیغه های جمع مذکرباصیغه های جمع مؤنث ازنظر ظاهری شبیه هم هستند.

15-درمصدرهای مزید همزه اگر درآخرکلمه وبعداز   الف   آمده باشد،قبلاً حرف عله بوده است.(انحناء:انحنای)

16-کلماتی مانند  إقامه ، إشاره ، إستراحه که بروزن  إفاله  یا  إستفاله  هستند.

الف-حتماً اجوف هستند.

ب-حتماً باب إستفعال یا إفعال هستند.

ج-حتماً درآنهااعلال به حذف صورت گرفته است.

17-فعلی که به حرف عله ختم شده است اگر به باب  تفعل و تفاعل برود درمصدر،ضمه ماقبل آخرآن به  کسره  تبدیل

 می شود.

18-انواع مَن:                  الف-هرکس:اسم شرط

                                    ب-کسی که:اسم موصول

                                   ج-چه کسی:اسم استفهام

19-حروفی مانند ما ، إلی ، علی چون به الف ختم شده است مبنی برسکون ، ودرفعل ماضی حرکت لام الفعل آخرین حرف اصلی معیار است.(ذهبتُ:مبنی برسکون)

20-فعلهای امرغایب ومتکلم  معرب وامرمخاطب مبنی می باشد.

21-"مع"دائم الإضافه ونقش کلمه بعدازآن همیشه مضاف الیه است.

22-فعل مضارع ناقص یا لفیف درحالت رفع چون نمی تواند ضمه بگیرداعراب آن تقدیری است امادرحالت نصب چون کاملاً

معمولی وبا فتحه می باشداعراب آن ظاهری ودرحالت جزم چون حرف عله حذف می شود اعراب آن فرعی است.

                            (یسقِی:تقدیری)              (لن یسقیَ: اصلی)                  (لم یسقَ:فرعی)

23-اسمهای اشاره وموصول درصورتی که مثنی باشند  معرب  هستند.

24-اعراب اسمهای ممدود(الف وهمزه)ظاهری می باشد.

25-اگربعداز اسم مبتدا دو اسم مرفوع بیایدودروسط آنهاضمیرمتصلی بکاررفته باشد،خبردرچنین حالتی ازنوع جمله ی اسمیه است.                  (المسجدُ بابُهُ مفتوحٌ.)

26-اسم افعال ناقصه نمی تواند ضمیرمنفصل باشد.

27-اولین کلمه ی بعداز  مای کافه  مبتدا است نه اسم إنَّ.

28-اسم لای نفی جنس  ال وتنوین نمی گیرد و مبنی برفتح است.

29-مای تعجب همیشه مبتدا ومحلاً مرفوع است.

30-اولین کلمه ی بعدازضمیرفصل ،خبراست ونوع خبر مفرد است.

31-به اندازه ی فعلهای معلوم هرعبارت در آن عبارت فاعل وجوددارد.

32-اگربعدازاسم اشاره کلمه ای بیایدکه برزمان دلالت کندخود اسم اشاره ،مفعول فیه به شمار می رود،اسم ال داروجامدبعد از

اسم اشاره عطف بیان است.

33-اولین کلمه ی بعداز "کم "پرسشی همیشه مفرد،منصوب،نکره وازنظر نقش تمییز می باشد.

34-"جیِّداً"اگربعدازاسم معرفه بیاید " حال"  واگربعدازاسم نکره بیاید"صفت"می باشد.

                        (قرأتُ کتاباً جیِّداً. )                                 (قرأتُ الکتابَ جیِّداً. )

35-اگربعدازکلمات "کل وبعض"کلمه ای بیایدکه برزمان دلالت کند خود کل بعض نقش "مفعول فیه"می گیرد.

                                        (یزداد المسلمون کلَّ یومٍ اعتماداًعلی أنفسهم.)

36-جمله ای که مرجع آن نکره باشد"وصفیه"وجمله ای که مرجع آن معرفه باشد" حالیه ومحلاًمنصوب است.

37-اعداد"1و2"همیشه "صفت"وتابع ماقبل خود می باشد.

38-کلمات "ابن وبنت"اگربین  دو علم قرارگیرد"عطف بیان"وکلمه ی بعداز آن همیشه "مضاف الیه"است.

39-کلمات "کل،جمیع،أنفس"اگرباضمیرمتصل همراه باشدبه شرطی که مرجع ضمیردرجمله آمده باشد"تأکید"به شمار

می روند.

40-جمع های مکسری مانند"دفاتر،مصابیح،حوادث،ظواهر"که سومین حرف آنها  الف  می باشدوبعداز الف بیش ازیک حرف

آمده است"غیرمنصرف"می باشند.

41-معدود و اعداد"1تا99"  تمییز  به شمارمی رودوهمیشه مفردومنصوب است.

42-ادات شرط اگربرسرفعل ماضی بیایندبه صورت مضارع ترجمه می شود.

43-کلماتی مانند"علیِّ، ولیَّ ،إنسانیَّ" که دارای "یّ"هستندمنقوص نمی باشند بلکه صحیح الآخر هستند.

44-اعداد"1تا19"به جز"12"مبنی برفتح هستند.

45-بعدازلای نفی جنس " فعل"  نمی آید.

46-اولین کلمه ی منصوب بعدازافعال ناقصه حتماً" خبرافعال ناقصه" واعراب آن منصوب است.

47-طریقه ی ساختن تمییز:فاعل جمله اصلی رابه آخرجمله می بریم و آن رابه صورت منصوب در می آوریم وکلمه ی بعد از فاعل رابه صورت فاعل می آوریم.

               جَفَّت اوراقُ هذه الشجرهِ فی الخریف.                   جَفَّت هذه الشجرهُ فی الخریفِ اوراقاً.

48-جمله ای که فعل آن لازم است فقط از فاعل وجمله ای که فعل آن متعدی است از مفعول ، می توان "تمییز"ساخت.

49-هرگاه بین موصوف وصفت ،مضاف الیه فاصله بیندازد"صفت"به صورت معرفه به ال می آیددرحالی که موصوف

معرفه به اضافه است.                 (هم عبادُ اللهِ الصالحون) 

50- درجواب "کیف" از"حال" استفاده می کنیم وحال مفردباید" نکره،منصوب ومشتق "باشدوازنظرجنس وتعدادتابع "ذوحال" باشد.                                     کیف رأیتَ صدیقکَ؟  رأیتُهُ مبتسماً.

51-فاعل فعل تعجب همیشه ضمیرمستتر "هو "می باشد.

52-درجواب" لماذا" یا" لِمَ "از"مفعول له" استفاده می کنیم ومصدر ومنصوب می باشد.

53-"خبر"اگر"مشتق" باشدازنظرجنس وتعداد بامبتدامطابقت داردواگرخبر"جامد"باشدلازم نیست که ازنظرجنس بامبتدای خودمطابقت کند.                   الحکمهُ کنزُ المؤمن.             الحکمه مفیدهٌ فی حیاه الإنسان.

54-کلمه های "خیر وشر" اگردرجمله به معنی" بهتروبهترین" و"بدتروبدترین" باشد،"اسم تفضیل" محسوب می شود.

55-اگرکلمه ای بروزن "أفعل" باشد وبر"رنگ وعیب "دلالت کند"صفت مشبهه" است ودیگر"اسم تفضیل" نیست ومؤنث آن بروزن"فعلاء" می آید.                   أخضر، أحمر، أبکم،أعمی                 خضراء،حمراء،بکماء،عمیاء

56-کلیه مصادر اعم ازمجردومزید" جامد"هستند.

57-ادات شرط عبارتند از:إن ،مَن ، ما ، أینما ، کیفما ، مهما .  إن "حرف" وبقیه" اسم "هستند.

58-ازفعل متعدی ،فعل مجهول ساخته می شود.ولی ازفعل لازم وامرنمی توان فعل مجهول ساخت.

59-صیغه ی ماأفعل فعل تعجب نامیده می شود.

*اولین کلمه بعد ازفعل تعجب ،"متعجب منه" است که بایدمنصوب باشد.

*مای تعجب درماأفعل" مبتداومحلاًمرفوع" است وجمله ی فعلیه بعدازآن" خبر"محسوب می شود.

*فعل تعجب همیشه بروزن" ماأفعل" می آیدوبه صورت مؤنث، مثنی وجمع ذکرنمی شود.

*فاعل فعل تعجب همیشه ضمیرمستتر"هو" واسم منصوب بعدازآن متعجب منه ،"مفعول به" محسوب می شود.

60-اسمی که دارای" ال" باشد بعد از" أیها وأیتها" بیایداگرجامدباشد" عطف بیان" واگرمشتق باشد"صفت" است.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:39 ] [ عباس اکرمی ]

بسمه تعالی

پاسخ به سؤالات مطرح شده پیش دانشگاهی

 

1- درآیه « ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت أیدی الناس » مفعول به « کسبت » چیست ؟

کلمه « ما » که به حرف جاره متصل است . ظاهراً مجرور به حرف جر در محل مفعول به مقدم برای کسبت می باشد .

2- نقش « الثناء » در عبارت « بعد البلاء یکون الثناء » چیست ؟

بعد: خبرمقدم کان ، البلاء : مضاف الیه ومجرور ، الثناء : اسم کان و مرفوع

نکته :خبری که برای افعال ناقصه می آید همانند خبری است که برای مبتدا می آید.

      خبر برافعال ناقصه ای که با « ما » شروع می شود نمی تواند مقدم شود.

3- در جمله « نحن نعطیک بدلها » نقش «بدل » چیست ؟ مفعول به دوم .

4- در اعدا 3 تا 10 و همچنین 100 به بالا معدود را تمییز بگیریم یا مضاف الیه ؟ تمییز .

5- در جمله « ظننتک انت الساهر » نقش انت و الساهر چیست ؟

ظننت : فعل و فاعل ضمیر بارز تُ  ،کَ : مفعول به اول  ،  انت : تأکید برای کَ  ،  الساهر: مفعول به دوم.

6- جمله « أهلاً وسهلاً » آیا این دو کلمه مفعول مطلق هستند یا مفعول به ؟

أهلاً وسهلاً صفت جانشین مفعول مطلق هستند که در اصل چنین بوده است: « قدمتُ قدوماً أهلاً و وطئتَ وطئاً سهلاً » اما بعضی از نحویون معتقدند که : « أصبتَ  أهلاً و لا غرباً وطئتَ  سهلاً » آن دو در محل نصب مفعول به برای فعل محذوفند .

7-جمله « فوجدتُ عشباً ذابلاً فی بعض ساحه طریحاً » نقش طریحاً چیست ؟ حال ومنصوب .

8- درجمله « انا لقوم ابت اخلاقاً شرفاً » در لقوم لام چه نوع لامی است ؟

حرف « لام » به 3 شکل می آید:

الف- این لام ، لام مزحلقه است که دراصل همان لام ابتدائیه است که برای تأکیدمی آیدوبرسرخبرإنَّ می آید.

ب- برسرظرف یاحرف جر متعلق به خبر « إنَّک لعلی خلقٍ عظیمٍ »

ج- برسر ضمیرفصل « إنَّ هذا لهو القصص الحق »

9- در جمله « لا إله الا الله » نقش الله چیست ؟

نحویون وجوهی رابرای آن ذکرکرده اندکه مهمترین آن به این شرح است:

الف- مرفوع به ضمه ظاهری برای اینکه بدل ازمحل لا با اسمش می باشد.

ب- مرفوع به ضمه ظاهری برای اینکه آن بدل از ضمیر مستتر در خبر محذوف می باشد .

ج- منصوب به فتحه ظاهری برای اینکه مستثنی می باشد .

10- در جمله « قُم للمعلم وفه التبجیلاً » نقش تبجیلاً چیست ؟مفعول به برای فعل وفِّ .

11- درجمله « أنَّ الله یحبُّ المتقن عمله » نقش المتقن وعمل چیست ؟

المتقن : مفعول به برای فعل یحبُّ  ،   عمل : مفعول به برای شبه فعل المتقن .

12- درجمله « الا کل شیء ماخلا الله باطل » حکم کلمه خلا وترکیب الله چیست ؟

خلا به اشکال زیر می باشد:

الف- حرف جر شبیه به زائد برای استثناء « جاء الطلابُ خلا زیدٍ .»

ب- فعل ماضی جامد برای استثناء « حضر الطلابُ خلا زیداً. »

ج- اگر خلا درمعنی استثناء باشد وبدون « مای مصدریه » باشد جایز است حرف جر گرفته شودومستثنی بعدازآن « مجرور » گردد ویا اینکه آن رافعل ماضی جامد گرفت که فاعلش ضمیرمستتر است پس مستثنی رامنصوب می بینیم. بنابر « مفعول » بودن . اگر قبل از خلا « مای مصدریه » بیاید حتماً باید آن را فعل ماضی گرفت وحتماً بایداسم بعد آن را « منصوب » به عنوان « مستثنی منصوب » به معنای مفعول به باشد .

13در جمله « یثنی حدیث الوغی أعطافهم طرباً کأنَّ ذکر المنایا بینهم غزل » نقش اً چیست ؟حال ومنصوب

حدیث : فاعل ، اعطاف: مفعول به ، ذکر:اسم کأن ، غزل: خبرکأنَّ .

14- درجمله « رکبت مطیه من قبل زید علاها فی السنین الماضیات » نقش کلمه زید چیست ؟

زید: مبتدا    ،    علاها : خبرجمله فعلیه محلاً مرفوع .   

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:31 ] [ عباس اکرمی ]

مناجات النحوییّن

 

 

بارالها هرچند درضمیرشان ما نیست که با این صدای نکره با توسخن بگوییم ولی یا رب ما را به بالاترین مقام اولیائت منصوب بفرما.

خدایا ! ما همه اهل حرفیم ، مارا اهل فعل قرار بده واز زنگارکینه وعداوت منفصل بفرما. اراده ما را استوار بگردان تا اعمال ما مشتق ازافعالی باشد که رضایت تو را در تقدیر دارند.

خدایا ! افعال قلوب جامد ما را از افعال ناقصه گناهمان تمییز بفرما .

ای خدا ! ما که محلی از اعراب تقرّ ب تو نداریم خودت شر نواسخ شیطانی از سر ما رفع نما .ما را از صفات مشبهه به شیطان حفظ بفرما وصیغه مبالغه دوستی رابین ما وخودت قرار بده .ظروف ما را از عوامل معنوی سرشار بگردان . مارادر افعال مقاربه به تو بسیار دوریم به لطف افعال رجایت ما را مشمول ملحقین به جنّـت خود قرار بده .

خدایا ! بین جمله شرط و جزای آن گناهکار مانده ایم و از اعراب نظرت افتاده ایم به حق موصولات میان ما وخودت لفظـاً ومحلاً ارتباط قرار بده . ای منادای من ! از این همه نعمت که به ما داده ای باز برسر مادیات به تنازع وارد وبه آن مشغول شده ایم مارا در جهت شناخت درست حقیقت که از آن مجهول گشته ایم به فضل رحمت خوبش بر ما معلوم بگردان .

خدایا ! تو مجرد از هر گونه نواقص وما گرفتار هر گونه زوائد ، ما را مبرا بگردان . خدایا ! ما عبد و منسوب به تو هستیم لطفی نما واز مصغرات دنیوی مارا دور نگه دار . خدایا ! فاعل هر چیز تویی وما بقی مفعول تو پس عنایت به مفعول را مقدم بر فاعلیت خویش نگردان .

یا رب ! آنچه لازم است به درک آن رهنمون ساز واز تعدیات هوی وهوس زمان حال ، آینده ما را نیک ومطمئن بگردان . خدایا ! اعمال ما را عطف به مغفرت خود قرار ده . خدایا !  ما را از فهرست نزدیکان ویژه خود ملغی ومستثنی نفرما .

خدایا ! درک حقایق عالم هستی رابرای ما غیر منصرف قرار نده . بار خدایا ! صاحب حال حقیقی تویی به نیکوترین حال ما را محشور بگردان. ( یا أرحم الراحمین وآجود الأجودین )

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:29 ] [ عباس اکرمی ]

اعراب و معاني برخي از اد وات

 

 

1- أ (همزه)

 

     الف برای ندا :            «  أخالدُ أقبل »

     ب-  براي استفهام:         «  أ جاء  حمیدٌ»

نکات :

 1 - گاهی همزه ی استفهام بر نفی داخل می شود ومعنی تقریر واثبات دارد مانند : ألم نشرح لک صدرک ( آیا سینه ات را برایت نگشودیم)

2- همزه گاهي براي تسويه مي آيد مانند: (سواءٌ علیَّ أدرستَ أم لم تدرس)

3-  در آیه مبارکه (أغیر الله تعبدون) همزه برای  انکار توبیخی است.

4-  در عبارت ( أ لستم خیر من رکب المطایا ) همزه ی استفهام معنی انکار ابطالی دارد.                                                                                            

 

 

2 اقسام الف

 

  1- ضمیر رفع برای مثنی :          «  التلمیذان قاما »

  2- علامت رفع مثنی :                «  جاء الطالبان ».

  3- علامت نصب در اسماء خمسه :« رأیت  أخاک َ»

  4- الف فارقه ( الفي كه بعد از واو جمع مي آید  مانند :«الرجال لم یذ هبوا»

  5- ندبه :« وا قلباه»

 

3-  (إذ ) 

 

1 ظرف زمان به معنی (( حین)) مانند :

  (هل ترجعنّ لیال قد مضین لنا                      والعیش منغلب إذ ذاک افنانا)

 

2- مضاف الیه : در صورتی که مضاف آن (حین بعد و...) باشد مانند :

( ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا)

 

3- مفعول به : (واذکرو إذ کنتم قلیلا ...) إذ مفعول به محلا منصوب

4- بدل از مفعول به : مانند (و اذکر فی الکتاب مریم إذ انتبذت من اهلها مکاناً شرقیاً)

5 حرف فجائیه : زمانی که (اذ ) بعد از کلمات( بینما وبینا) بیاید معنی مفاجاه دارد. مانند( بینماأنا  اکتبُ إذ دخلَ صدیقی )

6 حرف تعلیل : (ضربت زیداً إذ سرقَ )

 

4- إذا          

 

  1 فجائیه :که همیشه بعد از آن جمله ی  اسمیه می آید  مانند ( فاذا هم یشرکون )

 2 إذا ظرفیه ی  شرطیه : بعد از آن همیشه جمله ی فعلیه ای می آید که با ماضی

شروع می شودمانند ( إذا أنت أ کرمت الکریم ملکته) وگاهی  فعل ماضی حذف

می شود مانند: ( إذا الشّمس کوّرت )

3- ذاغیر شرطیه : ( واللیل إذا یغشی)   إذا : اسم من الاسماء اللازمه للاضافه غیر شرطیه .

 

5-  إلّا

 

1-ادات استثناء :       ( ولا ذنب لی إلّا العلی والفواضل )

2 حرف :با اسم بعد از خودش در حکم یک کلمه و صفت است مانند :

      (لو کان فیهما آلهة إلّا اللهُ لَفسدتا ) که (إلّا الله ) در حکم یک کلمه و صفت برای آلهه ومرفوع .

3 مرکب از ((إن )) شرطیه و ((لا )) نافیه . مانند (إلّا تجتهد ترسب)

 

6  أن

 

  1 حرف تفسير(غیر عامل) : حرف تفسیری که فقط جمله را تفسیر می کند  به شرط اين كه اولاً بين دو جمله قرار گیرد و جمله ی اول معنای قول بدون ذکر لفظ آمده باشد . ثانیاً حرف جر بر آن داخل نشود زیرا اگر داخل شود مخففه است  مانند: (فاوحینا الیه أن اصنع الفلک )

 

2 حرف ناصبه :که چون تأویل به مصدر می شود حرف مصدریه نیز می گویند.

مانند:  (الناس اکیس من أن یمدحوا رجلاً) ای من مدح الرجل.

3 مخففه از أن مثقله :که در این صورت اسم آن ضمیر شأن محذوف وجوباً و خبر آن جمله خواهد بود مانند:خبر جمله ی اسمیه :( علمتُ أن الموت قریب) 

الف - خبر فعل جامد :(أن لیس للانسان الّا ما سعی )

ب- خبر با یکی از حروف (قد- س سوف و نفی ) شروع شود  (عرفتُ أن قد ینجح )

ج- خبر فعل متصرف و بعد از آن فعل یقین بیاید ( علمتُ أن یرجع أخوک)

4 -  أن زائده :در سه مورد زیر أن زائده است:

    الف- بعد از لما  مانند : (فلمّا أن جاء البشیرُ)

     ب-  میان فعل قسم و لو : ( فاقسمُ أن لو التقینا)

     ج- پیش از لای نهی : ( ما لنا أن لا نتوکّل علی الله )

 

7 إن

 

1 إن شرطیه: مانند   (إن تدرس تنجح)

2-  إن شبیه به لیس : که به دو شرط عمل می کند اولاً :خبر ومعمول آن به إن مقدم نشود . ثانیاً: خبرش به وسیله ی الا نقض نشود.مانند (إن الجاهلُ محترماً )

3 حرف نفی : مانند (إن العالمُ الا محترمٌ )

4 مخففه از مثقله : در این حالت لام إبتدا بر سر خبر می آید ( لام فارقه همان لام مزحلقه است زیرا بین إن مخففه و إن شبیه به لیس تفاوت می گذارد ) مانند :   ( إن عمراً لمنطلقٌ )  

 

* - إن مخففه اگر بر سر جمله ی اسمیه بیاید بقای عملش جایز است .

 

5 إن زائده :اگر إن بعد از (مای نافیه الای استفتاحیه مای موصول اسمی ومای مصدری زمانی ) بیاید زاید است مانند :( الا إن فعلت حسناً إشتریت ما إن ضرّنی سادافع عن وطنی ما إن حییتُ ما إن أتیتُ بشی ء تکرهُه )

6 إن وصلیه : در این صورت  بعد از واو قرار گیرد و نیاز به جواب شرط ندارد .

مانند :( أکرم أباک و إن وبّخک )

 

8-  أنّی

 

1-إسم إستفهام،ظرف محلاً منصوب وبه معنی من أین؟:( أنّی لک هذا ؟)أنّی :خبرمقدم - إسم إستفهام به معنی متی :( زرنی أنّی شئتَ )

 2- إستفهام به معنی کیف :( أنّی یُحیی هذه الله بعد موتها )

3 - اسم شرطی که دو فعل را جزم می دهد :( أنّی تجلس ترتح )

 

9-  أیُّ

 

1 اسم شرط جازم دو فعل :( أیّاً ما تدعوا فله الأسماء الحسنی ) أیّا :مفعول به مقدم ومنصوب

2 إسم إستفهام :(أیُّهم یکفل مریم ) أیّ :مبتدأ ومرفوع

3 إسم موصول :( سلم علی أیِّهم أفضل ) أیّ :أسم موصول ،مجرور به حرف جر

4 فاصله بین منادی معرفه وحرف ندا :( یا أیّها المعلم ) أیّ :منادی مبنی بر ضم

5 اسمی که دلالت بر کمال می کند : (رأیتُ رجلاً أیَِّ رجلٍ ) أیّ: صفت برای رجل

6 مفعول مطلق بالنیابة :( أیَّ سیرٍ سرتَ ) أیّ : مفعول مطلق

 

10 أیّان

 

1- إسم إستفهام برای زمان :( أیّان یوم الدین) أیان :ظرف زمان محلاً منصوب متعلق به خبر محذوف

2- إسم شرط جازم : ( أیّان تعد تجدنی ) أیان : ظرف محلاً منصوب متعلق به جوابش

 

11-  أین

  1- اسم إستفهام از مکان :( أین جلستَ ؟) أین :مفعول فیه محلا منصوب ومتعلق به جلست

  2- اسم شرط جازم :( أینما تکونوا  یدرککم الموت ُ) أینما :ظرف مکان محلا منصوب متعلق به جوابش و ما زائده می باشد .

 

 

12- بل   

 

1-  اگر بعد از آن جمله بیاید برای إستیناف است :( وذکر اسم ربه فصلّی ،بل توثرون

الحیاةَ الدنیا ) بل:حرف إضراب ومحلی از اعراب ندارد.

2- اگر قبل از اسم مفرد بیاید عاطفه است :( ما جاء سعیدٌ بل خالدٌ ) بل:حرف إضراب و عطف

 

13- ذات

 

 1- تأکید برای إسم ما قبل  خودش : ( جاء خالد ذاته ) ذات: تأکید و هاء مضاف الیه محلا مجرور

2- جانشین ظرف زمان : ( خرجت من البیت ذاتَ لیلة ) ذات : جانشین ظرف زمان متعلق به خرجت

3- از أسماء خمسه  که با توجه به موقعیتش در جمله نقش می پذیرد: ( موسومةٌ بالحسن ذاتُ حواسدَ ) ذات : خبر ومرفوع

 

 

14- ربَّ

حرف جر شبیه به زائد است  به معنی تقلیل و شرطش این است که اولاً درصدر کلام باشد ثانیاً مجرور آن اسم نکره ،و غالبا موصوف می باشد واسم بعدش دو حالت دارد:

 الف - مبتدا :مانند( ربّ فاعلِ خیرٍ مذمومٌ ) فاعل : مبتدا محلا مرفوع

 ب- مفعول به مقدم : ( ربّ درسٍ طویلٍ حفظتُ )درس : مفعول به مقدم برای حفظت

 

* ربّ گاهی به معنی تکثیر نیز می آید مانند ( ربّ کاسیةٍ فی الدنیا عاریةٌ فی الآخرة)

*ما کافه عمل ربّ را باطل می کند که در این صورت می تواند بر اسم معرفه و فعل وارد شود مانند ( ربما قام بطرس )

جایز است که ربّ بعد از واو حذف شود مانند ( وندیمٍ نبهته ) أی ربّ ندیم 

 

 

15- لا سیّما

که از حرف (لا) نفی جنس ،اسم سی به معنی مثل وما تشکیل شده است هر چند از أدوات إستثنا شمرده می شود ولی بر خلاف دیگر ادوات ،حکم ما بعد خود را بر ما قبل برتری می دهد .این است که به (خصوصا یا به ویژه ) و نظایر آن ترجمه می شود .

 

اسمی که بعد از (لا سیّما ) می آید اگر معرفه باشد رفع وجر آن هردو جایز است .

مانند:( أحب رجال العلم ولا سیّما العاملُ/العاملِ منهم )و اگر نکره باشد رفع ونصب وجر آن هر سه جایز است مانند :( أجاد الخطباء ولا سیّما خطیباً/خطیبٌ/خطیبٍ)

 

*- رفع اسم بنا براین است که خبر برای مبتدای محذوف باشد یعنی در اصل (هو العاملُ) بوده،که در این صورت:

1 - اگر ما را اسم موصول فرض کنیم تمام جمله صله ی موصول خواهد بود .

2- هر گاه ما را نکره به معنی شیء بدانیم صفت برای ما می شود .

*- مجرور ساختن اسم بنا بر این است که (ما) حرف زائد و (سیّ) به آن اضافه شده است .

*- نصب آن بنا بر این است که آن اسم تمییز و (ما) نیز حرف ومانع از اضافه است از قبیل مای کافه .

 

«لا سیّما »همیشه بعد از واو به کار می رود وگاهی آن را بدون (واو)و( لا ) می خوانند که فصیح نیست.

  

16- عسی

 

 1- از افعال مقاربه : در این صورت خبر آن جمله ی فعلیّه (غالبا مضارع منصوب) خواهد بود  ( عسی اللهُ أن یغفرَلنا )

2- فعل تام : زمانی است که بعد از آن( أن )مصدریه ناصبه قرار گیرد مانند:

(عسی أن یعودَ الرسولُ)

3- مشبهة بالفعل : اگر ضمایر نصبی به آن متصل شود مانند لعلّ عمل می کند. مانند:(عساک تنجحُ)

 

* البته در مورد أخیر نظرات مختلف است مثلا در کتاب مبادی آمده است که (عسی) همان فعل مقاربه است و ضمیر را در ترکیب به ضمیر مرفوعی تبدیل می کنیم .(مبادی العربیه، ج 4)

 

17- کلّ

 

1- تأکید: بین اسم معرفه وضمیری که به آن بر می گردد می آید مانند :(جاء التلامیذُ کلُّهم )

2 - صفت : بین دو اسم متحد از لحاظ لفظ و معنی مانند :( أنت المعلمُ کلُّ المعلمِ)

3- مفعول فیه بالنیابة مانند :( مشیتُ کلََّ النهارِ )

4- مفعول مطلق بالنیابة مانند: ( جدّ الطالبُ کلَّ الجِدِ)

5- بر حسب موقعیت در جمله : ( جاء کلُّ الطلابِ رأیت کلَّ الطلابِ کلُّ نفسٍ بما کسبت رهینة ...) که به ترتیب فاعل ، مفعول به ، مبتدا است.

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:26 ] [ عباس اکرمی ]

اقسام لام در زبان عربي :

 

1- لام إبتدا : همان حرف إبتدا است که فقط در ابتدای کلام می آید تا بعد از خود را تأکید کند موارد آن عبارت است از :

الف هرگاه مبتدا پیش از خبر بیاید مانند:( لأنتم أشدُ رهبةً )

ب- خبر پیش از مبتدا آمده باشد :( لعالمٌ علیٌّ )

2- لام إستغاثة :در إستغاثه غالباً مستغاثٌ به با( لََ )مفتوح ومستغاث له یا لأجله با(لِ) مجرور به کار می رود مانند :( یا لَرجال الأمن لِلحریقِ)

 

(لَ) حرف استغاثه للمستغاث به، عامل جرّ، مبنی علی الفتح

(لِ) حرف استغاثه للمستغاث له، عامل جرّ، مبنی علی الکسر

 

3- لام تأکید : این لام برای تأکید نفی پیش از خود می آید وبه آن حرف جحد نیز گفته اندو به شرطی عمل می کند که پیش از آن کان منفی (ماکان،لم یکن و...) بیاید.

مانند: ( ماکان اللهُ لِیظلم العبیدَ، لم یکن اللهُ لِیغفرَ لَهم) که لام تأکید با فعل مضارع پس از خود جارّ ومجرور خواهد بود.

4-لام تعلیل : همان لام ناصبه است که در حقیقت بعد از آن (أن) مقدر است و علت وقوع فعل را می رساندمانند :( أُدرس لِتنجحَ) أی لِنجاحکَ.

 

5- لام أمر :برای ساختن فعل أمر از صیغه های غائب ومتکلم وتمام صیغه های فعل مجهول(غائب،مخاطب ،متکلم) از لام أمر استفاده می شود مانند:

 ( لِِیکتب، لِیکتبوا،لِنکتب        لِیُکتَبوا، لِتُکتَب)  

 

*حرکت لام أمر کسره ولی جایز است بعد از ( واو،ثُمّ،فاء و...)ساکن شود .مانند:  (فلیُنصف الأبریاءُ)

 

6- لام موطئة للقسم :هرگاه جواب قسم با (لام وإن شرطی ) ویا (لام وقد )بیاید مانند:

(لَئن شکرتم لَأزیدنّکم )-(لقد قام علیّ)که در این صورت لام موطئة للقسم گفته می شود زیرا جواب را برای قسم خوردن آماده می کند.

 

7-لام جرّ: اسم ظاهر وضمیر را مجرور می کند مانند: ( لَکَ الحمد)(وُضع للنّاسِ)

لام جردر معاني زير استعمال مي شود:

 الف -  إختصاص: (المالُ لزيدٍ )

ب- تعليل: (ضربتُه للتأديبِ )

ج - زائده : (ردف لكم  )النمل /72

د- به معني« عن» درصورتي كه با ماده ي قول همراه باشد :  (و قال الذين كفروا للذين امنوا لو كان خيرا ما سبقونا اليه )  أحقاف/6

 و- به معني «واو» در قسم براي تعجب : (لله لا يوخر الاجل  )             

 

8- لام جواب : که در جواب (لو ،لولا) می آیدمانند (لولاکَ لَما خلقتُ الأفلاکَ)

(لَ) =حرف جواب، غیر عامل، مبنی بر فتح

 

9- لام الفارقة :برای تشخیص (إن) مخففه از (إن) شبیه به لیس باید به خبر إن مخففه از مثقله (لَ) إضافه کرد که به آن لام فارقه گویند . مانند :    ( إن هذان لَساحران)

(لَ) = حرف الفارقة، غیر عامل ، مبنی بر فتح

 

10- لام تقویة: حرف زایدی که برای تقویت میآید مانند :(أنت فعّالٌ لِما ترید)

 

11:لام مزحلقه:برسرإسم وخبر إنّ می آید به شرطی که إسم آن مؤخر باشد مانند:   ( إنَّ عندی لَقلماً )  و خبر آن نیز  باید شروط زیر را داشته باشدتا لام مزحلقه برسر آن بیاید:

الف- خبرآن مؤخر ومثبت باشد (إنّنا لَََمقیمون علی الوفاءِ)

ب- خبر آن فعل ماضی جامد باشد (إنَّ زیداً لَنعمَ الرجلُ )

ج- خبر آن فعل ماضی متصرف مقرون به قد باشد ( إنّکَ لَقد أصبتَ إلی المرضِ)

د- خبر آن فعل مضارع باشد (إنّکَ لَتَقول الصوابَ )

 

*- لام مزحلقه بر سر ضمیر فصل هم داخل می شود مانند : (إنّ هذا لَهو الحقُ)

 

12- لام زاید :(هیهات هیهات لِما توعدون ) لَ = حرف جرّ زائد، عامل ، مبنی برکسر

[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 8:23 ] [ عباس اکرمی ]

قواعدُ الـعدد و المعدود

1) یک و دو مانند صفت برای عدد هستند و بودنشان خاصیّتی جز تأکید ندارد . زیرا نبودنِ آنها در فهم سخن آسیبی نمی رساند.

رجل واحد / رجلان اثنان / امرأة واحدة / امرأتان اثنتان

2) در یک و دو معدود ، جلوتر از عدد می آید و این فارسی زبانان را به دشواری می اندازد.

 مانند : فُندُق واحد (یک هتل) / غُرفَتانِ اثنَتانِ (دو اتاق)

ریالَینِ اثنَیـنِ : دو ریال / اِمرَأةٌ واحدةٌ : یک زن

3) از سه  تا ده معدود به صورت جمع و مجرور می آید .

آیا تعجّب کرده اید ؟! آیا ثَـلاث برای مؤنث و ثَـلاثة برای مذکّر است ؟

بله همین طور است . از سه تا ده این چنین است. یعنی تطابقِ عدد و معدود در مذکّر و مؤنّث برعکس است .

مثال بیشتر: ثَلاثـةُ إخْـوَةٍ ( سه برادر ) / أربعةُ رجالٍ (چهار مرد ) / عشرةُ زُوّارٍ ( ده زائر )

4) در بقیه موارد معدود به صورت مفرد است.  

 مانند: أحَدَ عَشَرَ کوکباً (یازده ستاره ) / اثنَتا عَشرَةَ سِتارةً ( دوازده پرده ) / اِثنا عَشَرَ کُرسیّـاً ( دوازده صندلی )

5) دانستید که در سه تا ده ، عدد و معدود از نظر جنس برعکسِ هم می آیند و این نکته بیشتر از نکته دوم فارسی زبانان را به دشواری می افکند . به عبارتِ دیگر برای معدودِ مذکر عدد را مؤنّث می آوریم و برای معدودِ مؤنّث ، عدد را مذکّر می آوریم . این نکته تنها در قواعد عددهای 3 تا ده است . مثال :

ثَلاثةُ أولادٍ : سه پسر                                 أربعةُ أولادٍ : چهار پسر

ثَلاثُ بَنات ٍ: سه دختر                               أربعُ بَناتٍ : چهار دختر

در سیزده تا نوزده نیز تـقریباً شبیهِ همین حالت وجود دارد . توجّه کنید :

ثلاثةَ عَشَرَ رجلاً ثلاثَ عَشْرَةَ  امرَأةً / أربـعـةَ عَشَرَ ولداً  -  أربـعَ عَشْرَةَ امرأةً

6) با نامگذاری اعداد به مفرد ، مرکّب و معطوف آشنا شوید :

الف) اعداد مفرد (معمولاً یک کلمه ای هستند ) : شامل واحد تا عشرة  و  مِائة  و  ألف  :

 واحد/ اثنان/ ثلاثة / أربعة / خمسة / ستّـة / سبعة / ثمانیة / تِـسعة / عشرة / مِائة / ألف / مَلیون / مِلیار

ب) اعداد مرکّب (دو بخش دارند ولی میانشان  حرف « و »  وجود ندارد ) : شامل أحد عشر تا تسعة عشر :

أحد عشر، اثنا عشر ، ثلاثة عشر ، أربعة عشر ، خمسة عشر ، ستة عشر ، سبعة عشر ، ثمانیة عشر ، تسعة عشر

 ج) اعداد عُـقود (آخر آنها به « ونَ » یا « ینَ » ختم می شود. )  شامل عشرون  تا تسعون :

 عِشرون ، ثلاثون ، أربعون ، خمسون ، ستّون ، سبعون ، ثمانون ، تسعون

 د) اعداد معطوف (  که دو بخش دارند و با  "واو" به هم عطف شده اند ) شامل :

 « واحد و عشرون تا تسعة وعشرون»  و « واحد و ثلاثون تا تسعة و ثلاثون » و « واحد و اربعون تا تسعة و أربعون » ... و « واحد و تسعون تا تسعة و تسعون »

7) دو عدد « مائة و ألف  » در معدودِ مذکر و مؤنث یکسان اند . معدود آنها مفرد و مجرور است.

مثال : مائةُ رجلٍ ألفُ ولدٍ مائةُ امرأةٍ ألفُ امرأةٍ

Eالـفائدة : « بِـضْع و بِـضعَة » نیز از نظر قواعد همانند ثلاثة  تا عشرة  هستند. یعنی از نظر جنس با معدود خود مخالفت دارند و معدود آنها همیشه جمع و مجرور است  .

 مثال : «  بِـضعةُ أیامٍ -  بِـضعةُ أعـوامٍ    بِـضعُ سنواتٍ  »

8) در همه اعداد مرکّب از أحدَ عشرَ تا تسعةََ عشرَ ، معدود  همیشه « مفرد و منصوب » است.

9) هر دو بخش اعداد مرکّب مبنی بر فتح است. ( أحَدَ عَشَرَ/ إحدی عَشْرَةَ )

 به جز اثنَی عشَرَ و اثـنتَـی عشرةَ که فقط جزء دوم آن مبنی بر فتح است . مثال :

 جاء أحدَ عشرَ رجلاً .           جاءت إحدَی عشرةَ امرأةً .

 مَرَرْتُ بِأحدَ عشرَ رجلاً .       مَرَرْتُ بِـإحدَی عَشرَةَ امرأةً.

 جاءَ اثنا عَشَرَ رجلاً .           جاءَتْ اثـنَتا عَشْرَةَ امرأةً .

 رأیتُ اثنَیْ عَشَرَ رجلاً .        رَأیتُ اثـنَتَـی عَشْرَةَ امرأةً .

10) اعداد عقود برای مذکر و مؤنث یکسان می آیند و معدود آنها همیشه مفرد و منصوب است :

عشرونَ رجلاً   عشرونَ امرأةً   ثلاثونَ عاماً   ثلاثونَ سَنَـةً

 توجه : عدد  عشرة  از اعداد عقود نیست زیرا آخر آن مانند جمع مذکر سالم نیست . بنابراین از اعداد مفرد محسوب می شود .

11) در اعداد معطوف همان قاعده 3 تا 10 ( در برعکس آمدنِ تطابقِ مذکّر و مؤنّث ) اجرا می شود .

واحدة و عِشرونَ امرأةً واحد و عِشرونَ رَجُلاً - اثنانِ و عشرونَ رَجُلاً   اثنتانِ و عِشرونَ امرأةً

 ثلاثٌ و عِشرونَ امرأةً ثلاثةٌ و عشرونَ رَجُلاً تِسعٌ و تِسعـونَ امرأةً تِسعـةٌ و تِسعـونَ رَجُلاً

12) چگونگی معدود :

1و 2 صفت برای معدودِ خود هستند . پس اعرابشان تابع معدود است . مثال:

هذا رجلٌ واحدٌ        / رأیتُ رَجُلاً واحداً     /  مَرَرْتُ بِرَجُلٍ واحدٍ .

 جاءَ رجلانِ اثنانِ     /  رأیتُ رَجُلَینِ اثنَینِ   /   مَرَرْتُ بِرَجُلَینِ اثنَینِ .

 جاءَت امرأةٌ واحدةٌ  /  رأیتُ امرأةً واحدةً    /   مَرَرْتُ بِامرأةٍ واحدةٍ .  

جاءَت امرأتانِ اثنتانِ  / رأیتُ امرأتینِ اثنتینِ  /   مَرَرْتُ بِامرأتینِ اثنتینِ .

معدود سایر اعداد :

الف ) 3 تا 10 جمع و مجرور است . مانند : أربعةُ رجالٍ / أربـعُ نساءٍ

ب) 11 تا 99 مفرد و منصوب است . مثال: أحدَ عشرَ رجلاً /  اثنا عشرَ رجلاً / عشرونَ رجلاً  / تِسعةٌ و تِسعونَ رجلاً

ج) معدودِ ألف و مائة  مفرد و مجرور می آید . مثال :  ألفُ شَـهـرٍ / مِـائـةُ طالبـةٍ

[ سه شنبه 1390/02/20 ] [ 10:56 ] [ عباس اکرمی ]
این حروف به سه دسته تقسیم می شوند

1- حروفی که دو کلمه عطف شده را تحت حکمی واحد در می آورند منظور از حکم واحد این است که هر دو طرف در آن حکم شرکت دارند مثلاً جاء علی و فاطمة . علی و فاطمه آمدند ( با هم ) .( و - فَ - ثم ّ ) از این حروفند .

نکته : واو برای جمع بین دو متعاطف در یک زمان و با هم است .

فَ : معنای ترتیب و تعقیب دارد مثال: علی آمد سپس فاطمه ( بلافاصله ) پشت سرش آمد

ثمّ : ترتیب با فاصله زمانی  زیاد یا کم را می رساند مثال : نزل القوم ُ ثمّ ارتحلوا . قوم آمدند سپس کوچ کردند ( توقف بین نزول و کوچ می تواند کم یا زیاد بوده باشد مهم این است که ابتدا فرود آمدند و سپس کوچ کردند )

 

2- حروف دسته دوم ( بل- لکن – لا ) حکم را به یکی از دو کلمه عطف شده می دهد و دقیقاً آن کلمه را معلوم می سازد مثلاً : ما جاء علیٌ بل محمد ٌ . در این مثال حکم به آمدن محمد شده نه علی  ویا این مثال : أنا معلم لا طبیب . من معلمم نه پزشک حکم به معلم نسبت داده شده نه پزشک .

 

3- ( أم و أو ) حکم را به یکی از طرفین نسبت می دهد با این تفاوت که طرفی که حکم به او نسبت داده شده مبهم است ومثل مورد دوم مشخص و معین نیست . مثال:أفی الدار أخی أم فی المدرسة ؟ برادرم در خانه است یا در مدرسه ؟   جالس العلماء أو الزهادَ . با علما یا با پرهیزگاران  همنشینی کن

نکته : اگر در ابتدای جمله همزه تسویه یا استفهام بود از أم استفاده می کنیم نه أو : سواءٌ علیهم أأنذرتهم أم لا تنذرهم ( همزه تسویه است : یکسان است برای آنها که هشدارشان  بدهی یا ندهی)

أضربتَ زیداً أم عمراً . زید را زدی یا عمر را ؟ ( این همزه استفهام است ).

[ سه شنبه 1390/02/20 ] [ 10:48 ] [ عباس اکرمی ]
▪ معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از :
بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .
گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :
تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».
▪ نکته ۱
فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :
قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .
کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .
لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من
ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند
▪ نکته ۲
فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :
لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)
لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .
▪ نکته ۳
فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .
● نکته ۴
فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .
▪ نکته ۵
لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :
اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .
▪ نکته ۶
فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال :
التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .
التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند .
● فارسی به عربی
الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .
▪ نکته ۱
اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :
اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .
اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .
اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .
وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم » .
▪ نکته ۲
هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .
▪ نکته ۳
جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .
ماضی + ماضی = ماضی بعید
خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .
ماضی +مضارع = ماضی استمراری
رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .
▪▪ تذکر
در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :
اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .
▪ نکته ۴
جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :
خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .
توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .
▪ نکته ۵
اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :
کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .
مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه
ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .
خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .
رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .
حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .
مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .
▪ نکته ۶
اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .
▪ نکته ۷
اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .
أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .
عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .
فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .
عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .
علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .
حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .
▪ نکته ۸
فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم
اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .
● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها
ثُمَ – وَ- فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.
اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک
اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن
بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .
لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .
▪ نکته ۱
لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .
▪ نکته ۲
گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر
▪ نکته ۳
دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .
یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .
▪ نکته ۴
لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند .
▪ نکته ۵
لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود .
لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .
لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم
توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :
اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی .▪ نکته ۶
در صیغه ی شماره ۱۲ فعل مضارع جمع مونث مخاطب فعل نهی و نفی از نظر ظاهری هیچ فرقی بین آنها وجود ندارد زیرا این صیغه مضارع مبنی است پس باید از کلمات و سیاق جمله دریابیم که لا بر سر فعل مضارع آمده آیا نفی است یا نهی
اِنَّ النِّساء لا تَجلِسنَ : این زنان ننشینید .
لازم به ذکر است که لا نهی در اول جمله قرار می گیرد ولی لای نفی می تواند در اول وسط و آخر جمله قرار گیرد .
▪ نکته ۷
به طور کلی فرق بین فعل نفی با فعل نهی در این است که در فعل نفی آخر کلمه تغییر نمی کند و در ترجمه جمله معنای خبری دارد اما در فعل نهی علاوه بر اینکه آخر فعل مجزوم می شود ترجمه جمله معنای دستوری پیدا می کند . مثال :
لاتَنظِرُ = نگاه نمی کنی لاتَنظرْ= نگاه نکن
لاتکتبُ = نمی نویسی لاتکتبْ = ننویس
▪▪ نکات مهم
معانی اسماء شرط و کاربرد آنها در جمله و ترجمه
مَن= هر کس مَا = هر چه مَتی = چه وقت اذ= اگر
مهما = هر طور – هر گونه ایُّ = هر کدام اِن = اگر حیثما = هر جا
قاعده کلی این فعل شرط به صورت مضارع التزامی و جواب شرط به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود ؛ حتی اگر فعل شرط و یا جواب شرط فعل ماضی باز هم اولی به صورت مضارع التزامی و دومی به صورت مضارع اخباری ترجمه می شود .
مَن یَکسلْ یَخسرْ : هر کس تنبلی کند زیان می بیند .
مَن حَفَرَ بئراً لا خیه وَقعَ فیها : هر کس برای برادر خودش چاهی بکند در آن می افتد .
توجه داشته باشید در ترجمه ادوات شرط لفظ هر اهمیت بسزایی در ترجمه عبارات دارد .
▪ نکته ۱
اگر مَن یه معنی چه کسی ؟ باشد اسم استفهام است و در اخر عبارت علامت ؟ قرار می گیرد .
مَن اَنتَ ؟ تو کیستی ؟ مَن دَخَلَ ؟ چه کسی داخل شد ؟
▪ نکته ۲
اگر مَن معنی کسی كه بدهد اسم موصول است و بعد از آن حتما جمله ی صله قرار می گیرد .
جاء مَن نعرَفَهُ : کسی که او را می شناسیم آمد .
سجدُ للهِ مَن فی السموات و الارض : تمام آنانی که در آسمانها و زمین هستند خدا را سجده می کنند .
ترجمه اسلوب « مِن .... مَن / مِن ....ما »
گاهی اسم موصول « مَن –ما » پس از حرف جر مِن واقع می شود که در این صورت نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد بلکه بهتر است که :
▪ اولا : اسم پس از مِن را به صورت نکره در اورده و بقیه جمله را ترک کرد ، ثانیاً : از تعبیراتی نظیر « برخی از – گروهی از – از میان – مقداری » کمک گرفت . مثال : « مِن التلامیذ مَن یصحبُ اُسرَتَه لزیارهِ الارقاب
الف) دانش آموزانی هستند که خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند .
اُعطونی مِن الطعامِ ما یکفینی ایاماً :
غذایی به من بدهید که چند روزی مرا کفایت کند .
فعل پس از موصول مشترک ممکن است مفرد و یا جمع بیاید باید توجه داشت که فعل پس از موصول مشترک اگر مفرد بیاید ممکن است معنای جمع داشته باشد . این نکته را می توان از سیاق عبارت دریافت . مانند :
سَجَّلَ الاستاذُ اسمَ من أجاب عن الدرس . استاد اسم کسانی را که درس جواب دادند ، یادداشت کرد .
مَا = هر چه
ما هنگامی اسم شرط است که بر سر دو فعل قرار بگیرد به نحوی که اولی فعل شرط و دومی جواب شرط باشد ؛
مثال : ما یَفعَل أفعَل : هر چه او بکند من می کنم
▪ نکته ۳
گاهی ما اسم موصول است و عمدتا وسط جمله قرار می گیرد و ارتباط دهنده ی بین دو جمله است در این صورت معنای آنچه می دهد ماموصول = آنچه مثال : تَصَدّق بما عندک : به آنچه نزد تو است صدقه بده .
▪ نکته ۴
گاهی ما حرف نفی است و معنای نه ، نیست دارد مثال : ما هذا بشرٌ : این آدم نیست . ما ذَهَبَ سعید : سعید نرفت .
▪ نکته ۵
گاهی ما اسم تعجب است و آن هنگامی است که بلافاصله کلمه بعد از آن بر وزن اَفْعَلَ باشد . مثال: ما اجملَ الربیعَ : چقدر بهار زیباست .
▪ نکته ۶
گاهی ما اسم استفهام است در این صورت معنای چه ، چیست می دهد و در آخر عبارت علامت استفهام ؟ قرار می گیرد که عمدتا بوسیله ی آن درباره ی اشیاء سوال می شود . مثال : ما عندک ؟ چه چیزی نزد تو است ؟ - ماأمامَک ؟ : مقابل تو چیست ؟
ما كافه هر گاه بر سر حروف مشبهه بالفعل وارد شود جمله به صورت تاکیدی ترجمه می شود و از الفاظی نظیر مسلما ، فقط ، یقیناٌ و ... در ترجمه استفاده می شود . مثال : اِنَما یتَذَکّرُ اُولوا الالباب : فقط خردمندان پند می گیرند
مَتی = چه وقت = اسم استفهام ؛ مثال : مَتی تَضرَبُ ؟ چه وقت می زنی ؟
▪ نکته ۷
گاهی متی به معنای چه وقت اسم استفهام است که در این صورت آخر عبارت علامت سوال ؟ دارد . مثال : متی عُدْتَ ؟ چه وقت برگشتی ؟
اَیُّ = اگر – هر گاه . مثال : أیَّ أضرَب أضرَب : اگر بزنی می زنم .
▪ نکته ۸
ایّ اگر اسم استفهام باشد به معنای کدام ، کدامین است ؛ مثال : أیُّکم أتی ؟ : کدامیک آمدید ؟
مهما = هر طور ، هر گونه ، یکی دیگر از ادوات شرط می باشد که بر سر دو فعل قرار می گیرد که فعل اول بصورت مضارع التزامی و فعل دوم بصورت مضارع اخباری ترجمه می شود مثال : مهما تُعامِل الناسَ یُعامِلوک : هر طور با مردم رفتار کنی با تو رفتار می کنند .
اِن = اگر مثال : إن أصلَحتَ سَریرتَک أصلح اللهُ علانیَتُک : اگر درونت را آراسته کنی خداوند برونت را آراسته می کند .
معانی حروف مشبهه بالفعل و کاربرد آنها در جمله و ترجمه
اِنَّ= به درستی که ، قطعاً ، محققاً ، همانا ....
اِنَّ حرف تاکید است و جمله باید تاکیدی ترجمه شود یعنی از ادوات تاکید مانند به درستی که ، یقیناً ، قطعاً و ... باید استفاده شود .
اِنکَ لَعَلی خُلقٍ عظیمٍ : قطعاً تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری .
▪ نکته ۱
اگر خبر اِنّ فعل باشد چون فعل مقید به یکی از زمان های سه گانه (ماضی ، حال ، آینده ) است جمله ی اسمیه محدودو مقید است بنابراین جمله به صورت تاکیدی ترجمه نمی شود به عبارت دیگر جمله از عمومیت و مشمول زمانی برخوردار نیست و تنها آن را تکیه گاه جمله ی اسمیه می توان قلمداد کرد و از ترجمه این حرف صرفنظر نمود . اما اگر خبر اِنّ فعل نباشد بلکه اسم باشد جمله باید تاکیدی ترجمه شود در این صورت از یک عمومیت شمولیت زمانی برخوردار است مثال :
اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذنوبَ جمیعاً = خدا همه ی گناهان را می آمرزد . یَغفرُ خبر انّ و جمله فعلیه است .
اِن اللهَ غفورُ رحیمٌ = یقیناً خداوند آمرزنده و مهربان است . غفورٌخبر انّ و اسم است .
اِنَّ اللهَ شعب ایران یُدافع عن وَطنه = ملت ایران از وطنش دفاع می کند یُدافع خبر اِنّ و جمله فعلیه است .
اِنَّالله هو الرزاق = یقیناً خداوند روزی دهنده است . الرزاق خبر اِنَّ و اسم است .
اِنَّ اکبر نِعم الله علیکم اَن یَنجیکم من آفاتِ الغرور : بزرگترین نعمتهای خدا برای شما این است که شما را از آفات غرور نجات دهد .
اَنّ یَنجیکم خبر اِنَّ و جمله فعلیه است .
▪ نکته ۲
‌اِن عمدتاً در ابتدای جمله و بعد از قال و مشتقات آن قرار می گیرد .▪ نکته ۳
اگر مای كافّه به اِنَّ متصل شود جمله حتماً تاکیدی ترجمه می شود چه خبر اسم باشد چه فعل . به عبارت دیگر انما برای حصر به کار می رود و در ترجمه آن باید از الفاظی نظیر «فقط ، تنها، منحصراً و ... استفاده کرد مثال :
‌اِنما یَتَذکِّر اولوالباب : فقط خردمندانند که پند می گیرند – اِنما العاقلُ مَن وعظتُهُ التّجاربُ : مسلما عاقل کسی است که تجربه هابه او پند دهد .
‌لیس مَن یقطع طُرقاً بَطلاً اِنما مَن یتقی اللهَ البطل
‌کسی که راهزنی می کند قهرمان نیست ، منحصراً قهرمان کسی است که تقوای خدا پیشه کند .
‌اَنَّ = که ، محققاً ، بدرستیکه
‌اَنَّ در وسط جمله بکار می رود و عمدتاً به معنای که می باشد مثال :
‌ألم یَعلموا اَنَّ اللهَ هو یقبلُ التوبهَ عن عباده : آیا ندانستند که خداست که توبه ی بندگانش را می پذیرد
‌أعلَمُ أن اللهَ کفیلٌ برزقِ العباد : می دانم که خدا ضامن روزی بندگان است
‌الحقیقه أنّ الطالب الضعیف یرسب عندما لا یُدرس : حقیقت این است که دانش آموز ضعیف هنگامیکه درس نمی خواند مردود می شود .
‌کأنَّ = مثل – شبیه – گویی مثال : کأنِّ سعیداً اسدٌ : سعید مثل شیر است – کانَّ احمد قائمٌ : گویی احمد ایستاده بود .
‌لَکِنَّ = اما – لیکن مثال : قام القومُ لکنَّ سعیداً جالسٌ : قوم برخاستند اما سعید نشسته است .
‌لَعَلَّ = شاید
‌لَیتَ : ای کاش
▪ نکته ۴
‌اگر خبر لَعَلَّ و لیت فعل مضارع باشد خبر باید به صورت مضارع التزامی ترجمه شود .
‌لیت السلام یُستقرّ فی العالم : کاش صلح در جهان استقرار یابد .
‌لعلَّه یُسَبَّحُ خالقَه مَعَ جمیع الکائنات : شاید او همراه همه ی موجودات آفریدگارش را به پاکی یاد کند .
‌لیتَ الانسانَ یُدرِکُ سِرَّ هذا الجمال : ای کاش انسان راز این زیبایی را دریابد .
‌معنای افعال ناقصه عبارتند از :
‌کان = بود لیسَ = نیست صار = شد ظلَّ= شد مادامَ= مادامیکه – همواره
‌مازال = همیشه – هنوز أصبح = شد – گردید
● زمان افعال و ترجمه انها
۱) فعل ماضی : بر انجام شدن کار یا حالتی در زمان گذشته دلالت می کند ؛ مثال :
ذهب = رفت ذهبنا = رفتیم ذهبتُنَّ = شما رفتید (چند زن)
● نکته
گاهی فعل ماضی معنای مضارع می دهد و آن هنگامی است که جمله دعایی باشد .
رَضِی اللهُ عنه = خداوند از او راضی باد ! قُدِّس سِره = تربتش پاک و مطهر باد!
دام ظِلّه العالی = سایه ی بلند او مستدام باد ! وَفّقک الله = خداوند تو را موفق کند !
۲) ماضی نقلی : هر گاه حرف قد به تنهایی بر سر فعل آورده شود معادل ماضی نقلی در زبان فارسی است .
قَد + ماضی ساده = ماضی نقلی
مثال : قَد ضَرَبَ الرّجلُ : مرد زده است . التلمیذاتُ قَد کَتَبنَ : دانش آموزان نوشته اند .
▪ نکته : اگر حرف قد بر سر فعل مضارع وارد شود معنای گاهی ، به ندرت ، کمتر بخود می گیرد . به عبارت دیگر قد هر گاه بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معنای شک و احتمال می دهد ؛ مثال : قد یذهبُ احمدُ : شاید احمد برود . قد یصدق الکذوب : دروغگو به ندرت راست می گوید .
۳) ماضی بعید : بر انجام شدن کار در زمان بسیار دور دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی بعید را شان می دهد :
صیغه مناسب از کان + قَد + ماضی ساده
کان قد ضرَبُ = زده بود کنتم قد ضربتم : زده بودید
کنتنَّ قد کتبتُنُّ : نوشته بودید کانوا قد نصروا : یاری کرده بودند
▪ نکته :
امکان حذف حرف قد از ماضی بعید وجود دارد و از نظر ترجمه لطمه ای به جمله نمی خورد . مثال : کان ضَرَبَ = زده بود
۴) ماضی استمراری : بطور مکرر و مداوم بر انجام کار دلالت می کند فرمول زیر طریقه ساختن ماضی استمراری را نشان می دهد .
صیغه مناسب از کان + مضارع ساده
مثال : کان یَضرِبُ: می زد کنتم تذهبون : می رفتید
▪ نکته :
اگر بر سر ماضی درزمان های مختلف (ساده ، استمراری ، بعید ) ما ی نفی قرار بگیرد آن فعل به صورت منفی ترجمه می شود .
کانَ یَضرِبُ : می زد ما کان یضربُ = نمی زد
ما کان احمد یتصفّحُ وجوهَ العلماء : احمد با دقت در چهره علما نگاه نمی کرد .
کنتم قد نظرتم : نگاه کرده بودید ما کنتم قد نظرتم : نگاه نکرده بودید .
● فارسی به عربی
گمان نمی کنم اینچنین قوی باشی ! = ما کنتُ أظنّ أنک قویٌّ هکذا !
۵) مضارع ساده : برانجام شدن کار و یا داشتن حالتی در زمان حال یا آینده دلالت می کند . مثال :
ینظر = نگاه می کند یضربون = می زنند تنصرونَ = یاری می کنید .
● فارسی به عربی
میثم از کسانی نبود که بترسد و در نتیجه سازش کند و به نرمی رفتار نماید .
لَم یکن میثم من الذین یخافون فیجارون و یدارون
شناسه هایی که در انتهای فعل مضارع وجود دارد نشانه ی ضمیر مختلف فعل است مانند ضمیر «ا» که نشانه ی مثنی است ؛ مانند : تذهبان .
ضمیر «و» که نشانه ی جمع غائب و مخاطب است ؛ مانند « یذهبون – تذهبون ضمیر «ی» كه نشانه ی مفرد مونث است ؛ مانند : تضربینَ .
اگر همه ی آن را بدست نمی آوری همه اش را رها مکن ! : اذا لا تُدرِک کلّه لا تَترک کلَّه !
▪ نکته
برخی از صیغه های فعل مضارع مانند صیغه های ۱ و۴ و صیغه های ۵و ۸و۱۱ از نظر ظاهری یکسان هستند . طرز تشخیص و ترجمه اینگونه کلمات در متن جمله مشخص می شود و یا هنگامی که ضمیری به آنها متصل شود .
۶) مضارع منفی (فعل نفی) : هنگامی که حرف نفی «لا» بر سر هر یک از صیغه های فعل مضارع قرار بگیرد فعل مضارع جنبه ی منفی پیدا می کند . یَنظرُ = نگاه می کند لاینَظرُ = نگاه نمی کند.
تَذهبونَ = می روید لاتذهبون = نمی روید
۷) فعل جحد : اگر فعل مضارع همراه با لَم باشد بصورت ماضی منفی ساده و یا ماضی نقلی منفی ترجمه ی شود . به عبارت دیگر می توان عوا کرد هنگامی که لم بر سر فعل مضارع قرار بگیرد معادل ماضی منفی است .
۸) قالت الاعرابُ آمنا قُل لَم تُومِنوا و لکن قُولوا اَسْلَمْنا = اعراب گفتند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاوردید (نیاورده اید ) ولی بگوئید اسلام آوردیم .
● فارسی به عربی و بالعکس :
آن دوستان وفادار هیچگاه دوستانشان را گمراه نکرده اند و در هنگام سختی ها آنها را ترک نمی کنند .
اولئک الاصدقاء الاوفیاء لم یُضللّوا أصدقاء هم و لا یهجرونهم فی الشدائد أبداً .
ألم تَعلم اَنّ اللهَ یعلمُ ما فی السماء و الارض !
آیا ندانستی كه خدا آنچه را که در آسمان وزمین است می دادند .
ألم تَسمع اَنَّ التلمیذَ نَجح فی امتحان الجامعه
آیا نشیده ای که دانش آموز ممتاز در امتحان دانشگاه قبول شد .
▪ نکته ۱
گاهی مضارع مجزوم به لم به صورت ماضی مطلق منفی ترجمه می شود مثال :
هل شاهَدتَ صدیقَک فی المسابقه ؟ لا ، لَم اُشاهِدهُِ : آیا دوستت را در مسابقه دیدی ؟ نه او را ندیدم .
فعل مضارع اگر با لما همراه باشد معادل ماضی نقلی منفی در زبان فارسی است :
لما یدخل الایمان فی قلوبِ بعضِ الناس : هنوز ایمان در دل بعضی از مردم وارد نشده است .
التلمیذُ لمّا ینصر : دانش اموز (هنوز) یاری نکرده است
▪ نکته ۲
اگر لما بر سر فعل ماضی وارد شود دیگر حرف جحد نیست بلکه ظرف زمان محسوب می شود و به معنای هنگامیکه ، وقتی كه می باشد و دیگر حرف نیست بلکه اسم است .
لما خرج المعلمُ مِن الصّفِّ أنا جَلَستُ : هنگامی که معلم از کلاس خارج شد من نشستم .
▪ نکته ۳
فعل مضارع مرفوع معادل مضارع اخباری در زبان فارسی است
تطالعون = مطالعه می کنید لاتتکاسلینَ = سستی نمی کنید
▪ نکته ۴
فعل مضارع منصوب اگر همراه «أن – کی – لـِ – حتی » باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی است
اُریدُ أطالعَ فی المکتبه : می خواهم در کتابخانه مطالعه کنم .
ساعِد المسکین کی تنالَ رضا الله : به بیچارگان کمک کن برای اینکه به خشنودی خدا برسی .
[ سه شنبه 1390/02/20 ] [ 10:22 ] [ عباس اکرمی ]
اختصاص بر وزن إفتعال از ماده ی"خصَّ" و در لغت به معنای فضیلت دادن و مختص گرداندن است[1]و دراصطلاح نحو عبارت است از تخصیص حکم ضمیر غیر غائب به اسم ظاهر معرفه بعد از آن.[2] به­عنوان مثال در عبارت «نحن معشرَالعلم نُصلِحُ الأمة» حکم اصلاح امت که در واقع حکم ضمیر "نحن" است به اسم ظاهر یعنی "معشرالعلم" اختصاص پیدا کرده است؛ با این بیان، ابهامی[3] که در ضمیر وجود دارد برطرف شده است. [4]
 
وجه نامگذاری
  همان طور که از تعریف اختصاص در اصطلاح نحو بر می­آید نام­گذاری این باب به نام "اختصاص" به­جهت غرض اصلی آن (تخصیص حکم ضمیر به اسم ظاهر) بوده است. [5]
 
جایگاه اختصاص
  عالمان نحو در مباحث مفعول­به، متعرض حذف وجوبی عامل مفعول­به شده و در ضمن ابواب معینی، از اختصاص در کنار تحذیر، اغراء و... بحث کرده‌اند[6] و گاهی از باب اختصاص به "المنصوب علی الاختصاص" تعبیر كرده­اند.[7]
 
ارکان اختصاص
  با توجه به تعریف، اختصاص دارای سه رکن می‌باشد:
 
1. ضمیر غیر غائب
  منظور ضمیری است که حکم به آن تعلق گرفته است و با توجه به قید غیر غائب، اختصاص فقط در ضمیر متکلم و مخاطب محقق می‌شود لذا در ضمیر غائب و اسم ظاهر اختصاص راه ندارد.[8]
الف. ضمیر غائب؛ مانند: «بهم أهل البیت ختمت المکارمُ»؛ در این مثال "أهل" مجرور و بدل برای "هم" است و متعلق حکم، ضمیر غائب و از باب اختصاص خارج است.
ب. اسم ظاهر؛ مانند: «بزیدٍ العالم تقتدی الناس»؛ در این مثال "العالم" مجرور و نعت برای "زیدٍ" است و متعلق حکم، اسم ظاهر و از باب اختصاص خارج است.
 
2.    اسم مختص
  منظور همان اسم ظاهر معرفه است که بعد از ضمیر می‌آید  و حکم ضمیر به آن اختصاص پیدا می‌کند؛ به این اسم ظاهر "مخصوص" نیز گفته می‌شود.[9]
 
3.    حکم متعلق به ضمیر
  منظور همان حکمی است که به ضمیر تعلق داشته و به اسم ظاهر معرفه اختصاص پیدا کرده است.
 
اعراب اسم مختص         
  اسم مختص، منصوب است بنابر مفعول­به برای فعل محذوف "أعنی"[10] یا "أخُصُّ"[11] که حذف آن واجب است.
  از فعل محذوف و اسم مختص یک جمله تشکیل می‌شود که آن را جمله اختصاصیه می‌نامند. این جمله، حالیه و محلا منصوب است.[12]
 
انحای اسم مختص
  اسم مختص به چهار صورت می­آید:[13]
1. معرفه به ال؛ مانند: ‌: «نحن المسلمین ننصر المظلوم».
2. مضاف به معرفه؛ مانند: «نحن أبناءَ الاسلام ننصر المظلوم».
3. عَلَم؛[14] مانند : «أنا علیاً أنصر المظلوم».
4. أیّها و أیّتها؛ مانند: «نحن _أیها الجنودُ_ حماةُ الاسلام»، «ربنا اغفر لنا أیّتها الجماعةُ».
 
"أیّها" و "أیّتها" اسم مختص
در مورد این شکل از اسم مختص به نکات زیر توجه شود:
الف. ایّ مبنی[15] بر ضم و محلا منصوب است.
ب. لازم است بعد از آن دو، اسم دارای "ال" آورده شود که این اسم به جهت تبعیت از لفظ "ایُّ" علامت اعراب رفع گرفته است.[16]
ج. "ها" حرف تنبیه و مبنی بر سکون است.[17]
 
غرض از اختصاص       
  همانطور که در تعریف و وجه نامگذاری بیان شد غرض اصلی از اختصاص همان تخصیص حکم ضمیر به اسم ظاهر است اما اغراض دیگری[18] نیز در اختصاص وجود دارد که به چند نمونه اشاره می‌شود:
1.    فخر؛ مانند: «عَلَیَّ أیّها الجوادُ یعتمد الفقیر»؛ این عبارت با معرفی متکلم به عنوان انسان جواد و بخشنده در برخورد با انسانهای فقیر، به نوعی تفاخر اشاره می‌کند.
2.    تواضع؛ مانند: «إنی أیّها العبدُ فقیر الی عفو الله»؛ در این مثال متکلم با معرفی خود به عنوان عبد، به تواضع خود اشاره می‌کند.
3.    بیان مقصود از ضمیر؛[19] مانند: «أنا أدخل أیها الرجلُ».
 
اختصاص در قرآن و حدیث
1.    «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا»[20] (خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور  کند و کاملا شما را پاک سازد)؛ در این آیه شریفه "اهل­البیت" اسم مختص و منصوب است بنا بر مفعول­به برای "أخص" محذوف.
2.    قال النبی(ص): «نحن معاشرَ الانبیاء أشدُ الناس بلاءً»[21] (پیامبر اکرم فرمودند: ‌ما گروه پیامبران مورد شدید ترین بلاها واقع می‌شویم)؛ در این حدیث شریف "معاشر" اسم مختص و منصوب بنا بر مفعول­به برای "أخُصُّ" محذوف است.


[1]. إختصّه بالشی: خصّه و خصّه بالشیء: فضله. فیروز آبادی، محمد بن یعقوب؛ القاموس المحیط، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1412هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 441. با توجه به این ریشه لغوی، مختص گرداندن یک شیء با فضیلت و برتری دادن آن از دیگران محقق می‌شود.
[2]. حسن، عباس؛ النحو الوافی، مصر، دارالمعارف، چاپ سوم، ج 4، ص 120.
[3]. همان، ص 118.
[4]. ذکر این نکته قابل توجه است که عالمان نحو بین دو باب اختصاص و نداء، شباهت­ها و تفاوت‌هایی ذکر کرده‌اند که می‌توان جهت تحقیق به کتابهای مفصل نحوی مراجعه کرد همچون: ابن هشام انصاری، جمال الدین بن یوسف؛ اوضح المسالک، بیروت، دارالندوة الجدیدة، 1966 م، چاپ ششم، ج 3، ص 111 و حسن، عباس؛ پیشین، ص 122 و جلال الدین البلقینی حفید ابن عقیل؛ شرح ابن عقیل علی الفیة ابن مالک، بیروت، دارالکتاب العربی، 1411هـ.ق، چاپ اول، ج 2، ص 164.
[5]. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120.
[6]. همان، ص 181.
[7]. رضی الدین استرآباذی، محمد بن الحسن، شرح الرضی علی کافیة ابن الحاجب، تهران، مؤسسة الصادق، 1398 هـ.ق، ج 1، ص 431.
[8]. الشرتونی، رشید؛ مبادئ العربیة قسم النحو، قم، مؤسسة دارالذکر، 1417هـ.ق، چاپ اول، ج 4، ص 189 و الصبان، محمد بن علی و الاشمونی، علی بن محمد بن عیسی و ابن مالک، محمد بن عبدالله بن مالک؛ حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، بیروت، دار الفکر، 1419هـ.ق، چاپ اول، ج 3، ص 1224.
[9]. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120 و الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 188.
[10]. بعضی از عالمان نحو همچون سیبویه، عامل مقدر را فعل "أعنی" گرفته‌اند، بنابر آنچه سیوطی نقل کرده است. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر؛ همع الهوامع شرح جمع الجوامع، قم، منشورات الرضی و منشورات زاهدی، 1405 هـ.ق، ج 1، ص 170.
[11].مشهور است که عامل مقدر را "أخص" می‌گیرند، اما مانعی نیست که فعل دیگری همچون أقصد، أرید و أعنی و... را محذوف بدانیم. حسن، عباس؛ پیشین، ص 120، پ 1.
[12]. الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 189. به جهت اختلاف در مبنا خصوصا در مبحث حال، گاهی جمله اختصاصیه را معترضیه یا استئنافیه دانسته‌اند اما آنچه از مبنای عباس حسن در النحو الوافی به دست می‌آید این است که حال بودن این جمله مناسبت‌تر با غرض و واضح‌تر است. حسن، عباس؛ پیشین، ص 125، پ 4.
[13]. الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ص 1222 و 1223.
[14]. استعمال "عَلَم" به عنوان اسم مختص قلیل است. همان، ص 1223.
[15]. عالمان نحو به جهت عدم انطباق اسباب بناء در أیّها اختصاصیه، علت بناء را حمل آن بر أیها در باب نداء دانسته‌اند. اما صاحب النحو الوافی علت بناء را در هر دو باب، استعمال عرب می‌داند. حسن، عباس؛ پیشین،  ص 121، پ 2.
[16]. اسم تابع "أیّها" اختصاصیه، دائما مرفوع است و تبعیت در اینجا، تبعیت از حالت شکلیه لفظ "أیّ" و در واقع نوعی تبعیت صوری لفظی است؛ حرکت ضمه نیز یک حرکت صوری محض است. همان، پ 3.
[17]. همان، ص 121.
[18]. صفائی بوشهری، غلامعلی؛ بداءة النحو، قم، مدیریت حوزه علمیه قم، 1385 هـ.ش، چاپ اول، ص 161، پ 2 و الشرتونی، رشید؛ پیشین، ص 188 و الصبان، محمد بن علی؛ پیشین، ج 3، ص 1220.
[19]. رضی الدین استرآباذی، محمد بن الحسن؛ پیشین. صاحب مبادئ العربیة از این قسم تعبیر به زیادة البیان کرده و در حاشیة الصبان، عبارت بیان المقصود آمده است. همان.
[20]. سوره احزاب، آیه 33.
[21]. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403هـ.ق، چاپ دوم، ج 64، ب 12، ح 47، ص 231.
[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 12:31 ] [ عباس اکرمی ]

الإشتِغـال

هر گاه مفعولٌ بِه ، مقدَّم بر فعل باشد و فعل به ضمیری متّصل باشد که مرجعش همان اسم باشد ؛ این حالت را اشتغال می گویند . چون فعل در ضمیرِ متّصل عمل کرده است و به آن مشغول است و آن را مفعولِ خودش قرار داده است .

در این حالت اسمِ منصوبِ پیش از فعل « عامل » ندارد مگر اینکه یک فعلِ محذوف  برایش در نظر بگیریم همانندِ فعلِ مذکورِ بعد از آن تا این فعل مذکور مفسِّرِ فعل محذوف باشد . مثال :

ناصراً أکْــرَمْـتُـهُ . یعنی ناصر را گرامی داشتم ، او را .

تقدیرِ جمله چنین است : « أکْــرَمْـتُ ناصراً أکْــرَمْـتُـهُ . »

ناصراً منصوب است به فعلِ محذوفِ پیش از خودش که آن را تفسیر می کند .

[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 12:25 ] [ عباس اکرمی ]
........ مطالب قديمي‌تر >>

.: Weblog Themes By ghaleb-fa :.

درباره وبلاگ

با عرض سلام و درود خدمت دوستان عزیز بنده عباس اکرمی هستم کارشناس زبان و ادبیات فارسی.با توجه به علاقه خودم به زبان شیرین عربی و نیز نیاز دانش آموزان و دانشجویان محترم به یادگیری آسان زبان عربی تصمیم به ایجاد و گرد آوری وبلاگ در زمینه آموزش زبان عربی کردم .امید است مورد توجه دوستان عزیز واقع شود . عزیزان اگه سوالی داشتین بنده حقیر در حد امکان به شما کمک خواهم کرد .باتشکر . و من الله التوفیق
امکانات وب