توابع
توابع
توابع، جمع تابع ( پيرو ) و در اصطلاح، كلماتي هستند كه اعراب مستقلي ندارند بلكه اعراب آنها تابع ما قبل خودشان است. كلمه دوم تابع است و كلمه اول كه تابع از آن تبعيت مي كند، متبوع نام دارد. توابع، پنج دسته هستند و آنها عبارتند از:
1- نعت ( صفت )
2- بدل
3- عطف بيان
4- عطف به نسق ( عطف به حروف )
5- تأكيد
نعت ( صفت ):
نعت ( صفت )، تابعي است كه صفت كلمه قبل از خود ( موصوف ) را بيان مي كند.
صفت به دو صورت است: 1- صفت مفرد 2- جمله وصفيه
صفت مفرد، در چهار چيز تابع موصوف خود است:
1- مفرد، مثني و جمع
2- مذكر و مؤنث
3- معرفه و نكره
4- اعراب ( رفع، نصب و جر )
هذا كتابٌ مفيدٌ. / هاتانِ إمرأتانِ مسلمتانِ. / قرأتُ مجلةً علميّةً. / يا أيّتُها النّفسُ المطمئنة ارجعي الي ربّك...
القرآنُ هو النّورُ المُبينُ و الذّكرُ الحكيمُ و الصّراطُ المُستقيمُ. / الباقياتُ الصّالحاتُ خيرٌ عندَ ربّكَ ثواباً.
* اگر موصوف جمع غير عاقل باشد، صفت آن مفرد مؤنث مي آيد.
قرأتُ الكُتُبَ النافعةَ. / تُسمَعُ الآياتُ الشريفةُ. / يجزي اللهُ الأعمالَ الحسنةَ.
اين مطلب در اسم اشاره هم صادق بود كه براي اشاره به جمع غير عاقل، در صورت نزديك بودن از ( هذه ) و در صورت دور بودن از ( تلك ) استفاده مي نموديم. هذه الأشجار / تلك المدارس
* اگر صفت در وزنهاي مشترك مذكر و مؤنث باشد، براي موصوف مذكر و مؤنث حالت يكسان دارد. مثلاً
وزن ( فعيل ) به معني ( مفعول ): هذا رجلُ جريحٌ. / هذهِ إمرأةٌ جريحٌ.
وزن ( فعول ) به معني ( فاعل ) : هذا رجلٌ عجوزٌ. / هذه إمرأةٌ عجوزٌ.
* ضماير نه صفت واقع مي شوند و نه موصوف.
* گاه براي يك موصوف ممكن است چند صفت آورده شود. بسم اللهِ الّرحمنِ الّرحيمِ.
جمله وصفيه، جمله اي است كه توصيف كننده يك اسم نكره است. جمله وصفيه داراي سه ويژگي است:
1- موصوف ( منعوت ) آن نكره است.
2- در جمله وصفيه ضميري ( بارز يا مستتر ) وجود دارد كه به موصوف بر مي گردد.
3- جمله وصفيه يك جمله خبري است نه انشايي.[1]
4- جمله وصفيه اعراب آن محلاً تابع اسم نكره ( موصوف ) قبل از خود است.
رأيتُ قاضياً يحكمُ بالعدلِ. ( جمله وصفيه، محلاً منصوب )
قرأتُ آيةً أثرَتْ في قلبي. ( جمله وصفيه، محلاً منصوب )
المؤمنُ انسانٌ يُحّبُ الخيرَ. ( جمله وصفيه، محلاً مرفوع )
جلستُ تحتَ شجرهٍ أوراقها خضراءُ. ( جمله وصفيه، محلاً مجرور )
أفضلُ النّاسِ مؤمنٌ يُجاهدُ في سبيلِ اللهِ. ( جمله وصفيه، محلاً مرفوع )
القناعةُ كنزٌ لا ينفَدُ. ( جمله وصفيه، محلاً مرفوع )
لحظةُ الإنتصارِ لحظةٌ ننتظرُها. ( جمله وصفيه، محلاً مرفوع )
* الجملُ بعد النكراتِ صفاتٌ و بعد المعارفِ أحوالٌ. ( جمله بعد از اسم نكره، وصفيه است و بعد از اسم معرفه، حاليه است. ) البته نبايد هرگاه جمله بعد از اسم نكره قرار گرفت آن را صفت فرض كرد، بلكه بايد ببينيم اين جمله توصيف كننده چه كسي و چه چيزي است و يا به عبارت ديگر، ضمير موجود در آن به كجا بر مي گردد و آن را مبناي قضاوتمان قرار دهيم. مثلاً در آيه ( و جاؤوا أباهم عشاءً يبكون ) يعني، برادران يوسف شامگاه نزد پدرشان آمدند در حاليكه گريه مي كردند. حال در اين آيه جمله فعليه ( يبكونَ ) بعد از اسم نكره ( عشاءً ) قرار گرفته است در حاليكه حالت فاعل ( واو در أباهم ) را بيان مي كند، پس نتيجه مي گيريم، ( يبكونَ ) جمله حاليه است نه وصفيه.
|
ترجمه صفت: صفت مفرد، هميشه مفرد ترجمه مي شود خواه موصوف آن مفرد باشد يا مثني يا جمع. الطالبُ المجتهدُ ( دانش آموز كوشا ) / الطالبانِ المجتهدانِ ( دو دانش آموز كوشا ) / الطالبونَ المجتهدونَ ( دانش آموزان كوشا ) در ترجمه جمله وصفيه بايد دقت كرد كه اسم نكره را موصف قرار داد و جمله وصفيه را طوري ترجمه كرد كه بيان كننده حالت و صفت آن اسم نكره باشد. رأيتُ قاضياً يحكمُ بالعدلِ. ( قاضيي را ديدم كه با عدالت داوري مي كرد. ) القناعةُ كنزٌ لا ينفَدُ. ( قناعت، گنجي است كه تمام نمي شود. ) اگر اسمي در عبارت عربي هم صفت و هم مضاف اليه داشته باشد، اول مضاف اليه ذكر مي شود سپس صفت آن، در صورتيكه اين مسأله در دستور زبان فارسي عكس قاعده عربي است يعني اگر اسمي هم صفت داشته باشد و هم مضاف اليه، اول صفت ذكر مي شود، سپس مضاف اليه، اين مسأله بايد در ترجمه مورد توجه قرار گيرد. ظهرتْ أشعةُ الشّمسِ المُضيعةُ في السّماءِ. ( پرتو نوراني خورشيد در آسمان ظاهر شد. ) ازدهرتْ زهرةُ الحديقةِ الحمراءُ . ( گل سرخ باغ شكفت. ) |
با عرض سلام و درود خدمت دوستان عزیز , بنده با توجه به علاقه خودم به زبان شیرین عربی و نیز نیاز دانش آموزان و دانشجویان محترم به یادگیری آسان زبان عربی تصمیم به ایجاد و گرد آوری وبلاگ در زمینه آموزش زبان عربی کردم .امید است مورد توجه دوستان عزیز واقع شود . عزیزان اگه سوالی داشتین درایتا پیام بگذارید یاتماس بگیرید.